بسيج در وصيت نامه امام خمینی (ره)


قواي مسلح از ارتش و سپاه و ژاندارمري و شهرباني تا كميته‏ها و بسيج و عشائر ويژگي خاص دارند اينان كه بازوان قوي و قدرتمند جمهوري اسلامي‏مي‏باشند و نگهبان سرحدات و راهها و شهرها و روستاها و بالاخره نگهداران‏امنيت و آرامش‏بخشان به ملت مي‏باشند، مي‏بايست مورد توجه خاص ملت و دولت ومجلس باشند و لازم است توجه داشته باشند كه در دنيا آنچه كه موردبهره‏برداري براي قدرتهاي بزرگ و سياستهاي مخرب بيشتر از هر چيز و هرگروهي است، قواي مسلح است.

قواي مسلح است كه با بازيهاي سياسي، كودتاها وتغيير حكومتها و رژيمها به دست آنان واقع مي‏شود و سودجويان دغل بعض سران‏آنان را مي‏خرند و با دست آنان و توطئه‏هاي فرماندهان بازي‏خورده كشورها رابه دست مي‏گيرند و ملتهاي مظلوم را تحت‏سلطه قرار داده و استقلال و آزادي رااز كشورها سلب مي‏كنند و اگر فرماندهان پاكدامن متصدي امر باشند هرگز براي‏دشمنان كشورها امكان كودتا يا اشغال يك كشور پيش نمي‏آيد و يا اگر احياناپيش آيد به دست فرماندهان متعهد شكسته و ناكام خواهد ماند. و در ايران نيز كه اين معجزه عصر به دست ملت انجام گرفت، قواي مسلح متعهدو فرماندهان پاك و ميهن‏دوست‏سهم به سزائي داشتند و امروز كه جنگ لعنتي وتحميلي صدام تكريتي به امر و كمك آمريكا و ساير قدرتها پس از نزديك به دوسال با شكست‏سياسي و نظامي ارتش متجاوز بعث و پشتيبانان قدرتمند ووابستگان به آنان روبرو است باز قواي مسلح نظامي و انتظامي و سپاهي ومردمي با پشتيباني بي‏دريغ ملت در جبهه‏ها و پشت جبهه‏ها اين افتخار بزرگ راآفريدند و ايران را سرافراز نمودند و نيز شرارتها و توطئه‏هاي داخلي را كه‏به دست عروسكهاي وابسته به غرب و شرق براي براندازي جمهوري اسلامي بسيج‏شده‏بودند با دست تواناي جوانان كميته‏ها و پاسداران بسيج و شهرباني و با كمك‏ملت غيرتمند درهم شكسته شد. و همين جوانان فداكار عزيزند كه شبها بيدارندتا خانواده‏ها با آرامش استراحت كنند. خدايشان يار و مددكار باد. پس وصيت برادرانه من در اين قدمهاي آخرين عمر بر قواي مسلح به طور عموم‏آن است كه اي عزيزان كه به اسلام عشق مي‏ورزيد و با عشق لقاءالله به فداكاري‏در جبهه‏ها و در سطح كشور به كار ارزشمند خود ادامه مي‏دهيد بيدار باشيد وهشيار كه بازيگران سياسي و سياستمداران حرفه‏اي غرب و شرق‏زده و دستهاي‏مرموز جنايتكاران پشت‏پرده لبه تيز سلاح خيانت و جنايت كارشان از هر سو وبيشتر از هر گروه متوجه به شما عزيزان است و مي‏خواهند از شما عزيزان كه‏با جان‏فشاني خود انقلاب را پيروز نموديد و اسلام را زنده كرديد بهره‏گيري‏كرده و جمهوري اسلامي را براندازند و شما را با اسم اسلام و خدمت به ميهن وملت از اسلام و ملت جدا كرده به دامن يكي از دو قطب جهانخوار بيندازند وبر زحمات و فداكاريهاي شما با حيله‏هاي سياسي و ظاهرهاي به صورت اسلامي وملي خط بطلان بكشند. وصيت اكيد من به قواي مسلح آن است كه همانطور كه از مقررات نظام، عدم‏دخول نظامي در احزاب و گروهها و جبهه‏ها است به آن عمل نمايند و قواي مسلح‏مطلقا چه نظامي و انتظامي و پاسدار و بسيج و غير اينها در هيچ حزب وگروهي وارد نشده و خود را از بازيهاي سياسي دور نگهدارند. در اين صورت‏مي‏توانند قدرت نظامي خود را حفظ و از اختلافات درون‏گروهي مصون باشند و برفرماندهان لازم است كه افراد تحت فرمان خود را از ورود در احزاب منع‏نمايند و چون انقلاب از همه ملت و حفظ آن بر همگان است، دولت و ملت وشوراي دفاع و مجلس شوراي اسلامي وظيفه شرعي و ميهني آنان است كه اگر قواي‏مسلح چه فرماندهان و طبقات بالا و چه طبقات بعد بر خلاف مصالح اسلام و كشوربخواهند عملي انجام دهند يا در احزاب وارد شوند كه بي‏اشكال به تباهي‏كشيده مي‏شوند و يا در بازيهاي سياسي وارد شوند، از قدم اول با آن مخالفت‏كنند و بر رهبر و شوراي رهبري است كه با قاطعيت از اين امر جلوگيري نمايدتا كشور از آسيب در امان باشد و من به همه نيروهاي مسلح در اين پايان‏زندگي خاكي وصيت مشفقانه مي‏كنم كه از اسلام كه يگانه مكتب استقلال وآزاديخواهي است و خداوند متعال همه را با نور هدايت آن به مقام والاي‏انساني دعوت مي‏كند چنانچه امروز وفا داريد در وفاداري استقامت كنيد كه شمارا و كشور و ملت‏شما را از ننگ وابستگيها و پيوستگيها به قدرتهايي كه‏شما را جز براي بردگي خويش نمي‏خواهند و كشور و ملت عزيزتان را عقب‏مانده‏و بازار مصرف و زير بار ننگين ستم‏پذيري نگه مي‏دارند نجات مي‏دهد و زندگي‏انساني شرافتمندانه را ولو با مشكلات بر زندگاني ننگين بردگي اجانب ولو بارفاه حيواني ترجيح دهيد و بدانيد مادام كه در احتياجات صنايع پيشرفته،دست‏خود را پيش ديگران دراز كنيد و به دريوزگي عمر را بگذرانيد قدرت‏ابتكار و پيشرفت در اختراعات در شما شكوفا نخواهد شد. و به خوبي و عينت‏ديديد كه در اين مدت كوتاه پس از تحريم اقتصادي همانها كه از ساختن هرچيز خود را عاجز مي‏ديدند و از راه انداختن كارخانه‏ها آنان را مايوس‏مي‏نمودند افكار خود را به كار بستند و بسياري از احتياجات ارتش و كارخانه‏هارا خود رفع نمودند. و اين جنگ و تحريم اقتصادي و اخراج كارشناسان خارجي،تحفه‏اي الهي بود كه ما از آن غافل بوديم. اكنون اگر دولت و ارتش كالاهاي‏جهانخواران را خود تحريم كنند و به كوشش و سعي در راه ابتكار بيفزاينداميد است كه كشور خودكفا شود و از دريوزگي از دشمن نجات يابد. و هم در اينجا بايد بيفزايم كه احتياج ما پس از اين همه عقب‏ماندگي‏مصنوعي به صنعتهاي بزرگ خارجي حقيقتي است انكارناپذير، و اين به آن معني‏نيست كه ما بايد در علوم پيشرفته به يكي از دو قطب وابسته شويم. دولت وارتش بايد كوشش كنند كه دانشجويان متعهد را در كشورهايي كه صنايع بزرگ‏پيشرفته را دارند و استعمار و استثمارگر نيستند بفرستند و از فرستادن به‏آمريكا و شوروي و كشورهاي ديگر كه در مسير اين دو قطب هستند احتراز كنند،مگر ان‏شاءالله روزي برسد كه اين دو قدرت به اشتباه خود پي برند و در مسيرانسانيت و انسان‏دوستي و احترام به حقوق ديگران واقع شوند، يا ان‏شاءالله‏مستضعفان جهان و ملتهاي بيدار و مسلمانان متعهد آنان را به جاي خودنشانند.به اميد چنين روزي.

بسيج در كلام بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني (ره)



بسيج شجرة طيبّه و درخت تناور و پرثمري است كه شكوفه هاي آن بوي بهار وصل و طراوات تعيين و حديث عشق مي دهد.

بار ديگر تأكيد مي كنم كه غفلت از ايجاد ارتش بيست ميليوني سقوط در دام دو ابرقدرت جهاني را به دنبال خواهد داشت.

مليت كه در خط اسلام ناب محمدي(ص) و مخالف با استكبار و پول پرستي و تحجرگرايي و مقدس نمايي است بايد همة افرادش بسيجي باشند.

در اين دنيا افتخارم اين است كه خود بسيجيم.

بسيج لشگر مخلص خداست كه دفتر تشكل آن را همة مجاهدان از اولين تا آخرين امضاء نموده اند.

بسيج مدرسة عشق و مكتب شاهدان و شهيدان گمنامي است كه پيروانش بر گلدسته هاي رفيع آن اذان شهادت و رشادت سرداده اند.

من همواره به خلوص و صفاي بسيجيان غبطه مي خورم و از خدا مي خواهم تا با بسيحيانم محشور گرداند.

تشكيل بسيج در نظام جمهوري اسلامي ايران يقيناً از بركات و الطاف جلية خداوند تعالي بود كه بر ملت عزيز و انقلاب اسلامي ايران ارزاني شد.

ارتش بيست ميليوني (بسيج) فرمول دفاع همه جانبه از انقلاب اسلامي است.

بسيج ميقات پا برهنگان معراج انديشه پاك اسلامي است كه تربيت يافتگان آن، نام ونشاني در گمنامي و بي نشاني گرفته اند.

سنگ بناي بسيج بر حكم فقهي و جهادي استوار است؛ جهادي كه مبتني بر روحيه دفاعي باشد و نه تهاجمي يا جهان گشايي.

اگر بر كشوري نواي دلنشين تفكر بسيجي طنين انداز شد، چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گرديد والا هر لحظه بايد منتظر حادثه ماند، بسيج بايد مثل گذشته و با قدرت و اطمينان خاطر به كار خود ادامه دهد

سخنان امام خامنه ای در خصوص بسیج

  بسيج به معني حضور و آمادگي در همان نقطه اي است كه اسلام و قرآن و امام زمان (ارواحناه و فداه) و اين انقلاب مقدس به آن نيازمند است.

ـ پيوند ميان بسيجيان عزيز و حضرت ولي عصر (ارواحناه و فداه) مهدي موعود عزيز يك پيوند ناگسستني و هميشگي است.

ـ شما جوانان بسيجي و سپاهي و جوانان مؤمن آگاهي را با احساس مسئوليت و شور و شعور همراه كرديد.

ـ نيروهاي نظامي و بسيجي ما مؤمن و با اخلاصند و به عنوان پشتوانه اي كه هيچ خدشه اي در آن راه ندارد, محسوب مي شوند.

ـ انكار بسيج, انكار بزرگترين ضرورت و مصلحت براي كشور است.

ـ اگر بسيج در دوران پس از جنگ نبود و اگر امروز هم نباشد, كميت اين انقلاب و اين نظام واهمة حركتهاي سازندة اين كشور لنگ است.

ـ انكار بسيج و بي احترامي به آن يا نابخردانه است يا خائنانه است.

ـ تا وقتي كه اين كشور و اين ملت به امنيت احتياج دارد, به نيروهاي بسيج, به انگيزة بسيح به سازماندهي بسيجي و به عشق و ايمان بسيجي احتياج است.

ـ فرزندان بسيحي ام با حضور خود در هر صحنه اي كه لازم است دشمنان زبون را مرعوب و منكوب سازند.

ـ بسيج, يعني نيروي كارآمد كشور براي همة ميدانها

ـ همه جا چيزي شبيه بسيج هست, تنها به اين درخشندگي, به اين فراگيري, به اين زيبايي, به اين فداكاري, من در جايي سراغ ندارم.

ـ اين فداكاري, من در جايي سراغ ندارم.

ـ نيروي عظيم بسيج مردمي است, اين بسيج در همة قشرها هست.

ـ بسيج, اختصاص به يك منطقة جغرافيايي ويك منطقة انساني و طبقاتي و قشري ندارد, همه جا هست.

ـ ايمان عاشقانه, ايمان عميق, ايمان توأم با عواطف كه از خصوصيات ملت ايران است باعث درخشان شدن بسيج شد.

ـ دانشجوي بسيجي دشمن كمين گرفته را از ياد نمي برد و غافلانه خو و دانشگاه و كشورش را به دست تطاول دشمن نمي سپرد.

ـ بسياري از پيشرفتهاي كشور مرهون تفكر بسيجي است.

ـ هريك از آحاد قشرهاي مختلف جامعه كه داراي روحية حساس مسئوليت و ايمان باشد, بسيجي است.

ـ بسياري از پيشرفتها و موفقيتهاي نظام اسلامي در عرصه هاي مختلف مرهون تفكر و ميل بسيجي است.

ـ بسيجي يعني علي كه تمام وجودش وقف اسلام بود.

آخرين پيام امام خميني در آستانه سالگرد بسيج مستضعفين



تاريخ:2/9/67
بسم الله الرحمن الرحيم
تشكيل بسيج در نظام جمهوري اسلامي ايران يقينا از بركات و الطاف جليه خداوند تعالي بود كه بر ملت عزيز و انقلاب اسلامي ايران ارزاني شد.

در حوادث گوناگون پس از پيروزي انقلاب خصوصا جنگ‚ بودند نهادها و گروه هاي فراواني كه با ايثار و خلوص و فداكاري و شهادت طلبي‚ كشور و انقلاب را بيمه كردند. ولي حقيقتا اگر بخواهيم مصداق كاملي از ايثار و خلوص و فداكاري و عشق به ذات مقدس حق و اسلام را ارائه دهيم‚ چه كسي سزاوارتر از بسيج و بسيجيان خواهند بود! بسيج شجره طيبه و درخت تناور و پرثمري است كه شكوفه هاي آن بوي بهار وصل و طراوات يقين حديث عشق مي دهد. بسيج مدرسه عشق و مكتب شاهدان و شهيدان گمنامي است كه پيروانش بر گلدسته هاي رفيع آن‚ اذان شهادت و رشادت سر داده اند. بسيج ميقات پابرهنگان و معراج انديشه پاك اسلامي است كه تربيت يافتگان آن‚ نام و نشان در گمنامي و بي نشاني گرفته اند. بسيج لشكر مخلص خداست كه دفتر تشكل آن را كه همه مجاهدان از اولين تا آخرين امضا نموده اند.

من همواره به خلوص و صفاي بسيجيان غبطه مي خورم و از خدا مي خواهم تا با بسيجيانم محشور گرداند‚ چرا كه در اين دنيا افتخارم اين است كه خود بسيجي ام. من مجددا به همه ملت بزرگوار ايران و مسئولين عرض مي كنم چه در جنگ و چه در صلح بزرگترين ساده انديشي اين است كه تصور كنيم جهانخواران خصوصا آمريكا و شوروي از ما و اسلام عزيز دست برداشته اند لحظه اي نبايد از كيد دشمنان غافل بمانيم‚ در نهاد و سرشت آمريكا و شوروي كينه و دشمني با اسلام ناب محمدي - صلي الله عليه و آله و سلم - موج مي زند بايد براي شكستن‚ امواج طوفان ها و فتنه ها و جلوگيري از سيل آفت ها به سلاح پولادين صبر و ايمان مسلح شويم. ملتي كه در خط اسلام ناب محمدي - صلي الله عليه و آله و سلم - و مخالف با استكبار و پول پرستي و تحجرگرايي و مقدس نمايي است‚ بايد همه افرادش بسيجي باشند و فنون نظامي و دفاعي لازم را بدانند‚ چرا كه در هنگامه خطر ملتي سربلند و جاويد است كه اكثريت آن آمادگي لازم رزمي را داشته باشد.

خلاصه كلام‚ اگر بر كشوري نداي دلنشين تفكر بسيجي طنين اندازد‚ چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گرديد و الا هر لحظه بايد منتظر حادثه باشيم. بسيج بايد مثل گذشته و باقدرت و اطمينان خاطر به كار خود ادامه دهد. امروز يكي از ضروري ترين تشكل ها‚ بسيج دانشجو و طلبه است. طلاب علوم ديني و دانشجويان دانشگاه ها بايد با تمام توان خود در مراكزشان از انقلاب و اسلام دفاع كنند‚ فرزندان بسيجي ام در اين مراكز‚ پاسدار اصول تغيير ناپذير ((نه شرقي و نه غربي)) باشند. امروز دانشگاه و حوزه از هر محلي بيشتر به اتحاد و يگانگي احتياج دارند. فرزندان انقلاب به هيچ وجه نگذارند ايادي آمريكا و شوروي در آن دو محل حساس نفوذ كنند. تنها با بسيج است كه اين مهم انجام مي پذيرد. و مسائل اعتقادي بسيجيان به عهده اين دو پايگاه علمي است. حوزه علميه و دانشگاه بايد چارچوب هاي اصيل اسلام ناب محمدي را در اختيار تمامي اعضاي بسيج قرار دهند. بايد بسيجيان جهان اسلام در فكر ايجاد حكومت بزرگ اسلامي باشند و اين شدني است‚ چرا كه بسيج تنها منحصر به ايران اسلامي نيست‚ بايد هسته هاي مقاومت را در تمامي جهان به وجود آورد و در مقابل شرق و غرب ايستاد. شما در جنگ تحميلي نشان داديد كه با مديريت صحيح و خوب مي توان اسلام را فاتح جهان نمود. شما بايد بدانيد كه كارتان به پايان نرسيده است‚ انقلاب اسلامي در جهان نيازمند فداكاري هاي شماست مسئولين تنها با پشتوانه شماست كه مي توانند به تمامي تشنگان حقيقت و صداقت اثبات كنند كه بدون آمريكا و شوروي مي شود به زندگي مسالمت آميز توام با صلح و آزادي رسيد. حضور شما در صحنه ها موجب مي شود كه ريشه ضدانقلاب در تمامي ابعاد از بيخ و بن قطع گردد.

من دست يكايك شما پيشگامان رهايي را مي بوسم و مي دانم كه اگر مسئولين نظام اسلامي از شما غافل شوند‚ به آتش دوزخ الهي خواهند سوخت. بار ديگر تاكيد مي كنم كه غفلت از ايجاد ارتش بيست ميليوني‚ سقوط در دام دو ابرقدرت جهاني را به دنبال خواهد داشت. من از تمامي بسيجيان خصوصا از فرماندهان عزيز آن تشكر مي كنم و از دعاي خير براي اين فرزندان با وفاي اسلام غفلت نخواهم نمود. خداوند شهداي عزيز و گمنام بسيج را كه به نعمت همجواري اهل بيت - عليهم السلام - متنعم و جانبازان عزيز را شفا و اسرا و مفقودين عزيز را سالما به اوطانشان بازگرداند و هر روز بر عظمت و شوكت اين نهاد مقدس و مردمي كه پيروان اسلام عزيز و حضرت بقيه الله الاعظم ارواحنا لمقدمه الفدا هستند بيفزايد.

والسلام عليكم و رحمه الله
روح الله الموسوي الخميني

فرمان امام نسبت به تشكيل بسيج 4/9/58



بسم الله الرحمن الرحيم

شما غافليد كه الان با امريكا كه مجهز به همه جهاز هاي درجه اول دنياست يعني يك قوه اي است كه در دنيا مقابل ندارد روبرو هستيد، اما ما مجهزيم به يك قدرت بالاتر از او و آن توجه به خدا و به اسلام است ولي نبايد فراموش كنيم ما مواجهيم با يك چنين قدرت بزرگ كه علاوه بر قدرت تسليحاتي، قدرت هاي بزرگ شيطاني هم دارد كه الان در همه دنيا فعاليت و تبليغات مي كند و وادار مي كند ممالك ديگر را كه آنقدر كه بتوانند تجهيز كنند از اين جهت من آن چيزي را كه به صلاح ملت و به صلاح اسلام است و به صلاح شماست بايد عرض كنم و آن اينكه تشنج صحيح نيست قواي شما بايد الان همه مجتمع در يك راه باشد.
گفتيد و مقابله با يك چنين قدرتي مي كرديد شما الان مي دانيد كه مقابله ما با يك قدرتي است كه قدرتش صدها برابر و بلكه زيادتر از آن قدرت قبلي است شما امروز يك چنين حالي داريد و مملكت تان يك چنين حالي دارد مملكت شما الان يك حالي دارد كه اگر دير بجنبيم، براي هميشه تا آخر از بين رفتيم همه بايد يكصدا باشند سروصداي امروز، فقط مقابله با امريكاست امروز هر سر و صدائي بلند بكنيد كه غير از اين مسير باشد، بدانيد كه بردش را آنها دارند شما اين را بدانيد كه من به شماها علاقه دارم، به پاسدارها علاقه دارم، پاسدارها بودند كه مملكت ما را در چنين زماني كه هيچ كس نمي توانست حفظ بكند، حفظ كردند الان هم حفظ مي كنند، اين يك علاقه الهي است كه ما به شما داريم و اين را بدانيد كه يك مطلبي كه برخلاف شما باشد، برخلاف صلاح اسلام است و ما نخواهيم زد، لكن اگر يك مطلبي را من الان گفتم به شما كه بايد را ه را چطوري رفت، بدانيد كه اين هم صلاح شماست و هم صلاح مملكت تان. بايد ما همه قواي مان را مجتمع كنيم براي نجات دادن يك كشور، بايد اگر مسائلي براي ما پيش بيايد هرچه هم سخت باشد تحمل كنيم باز من تكرار مي كنم كه بدانيد شما با يك قدرتي مواجه هستيد كه اگر غفلت بشود، مملكت تان از بين مي رود، غفلت نبايد بكنيد غفلت نكردن به اين است كه همه قوا را و هرچه فرياد داريد سر امريكا بكشيد، هرچه تظاهرات داريد بر ضد امريكا بكنيد قواي خودتان را مجهز بكنيد و تعليمات نظامي پيدا كنيد و به دوستانتان تعليم دهيد، به همه اشخاصي كه همين راه مي روند تعليمات نظامي بدهيد مملكت اسلامي بايد همه اش نظامي باشد و تعليمات نظامي داشته باشديكي از ابواب فقه باب رمي است، باب تير اندازي است، آن وقت تير اندازي بوده، حالا هم تير اندازي هست به يك طور ديگري در اسلام با اينكه رهان يعني يك چيزي را بگذارند براي چيزي كه نظير قمار بازي مي شود حرام است، براي تير اندازي حرام نيست، برا ي اسب دواني حرام نيست سبق و رمايه يكي از مسائل فقه است براي اينكه براي همه افراد مستحب است كه سواري را ياد بگيرند، حالا اتومبيل سواري و رانندگي را ياد بگيرند و براي همه است كه تير اندازي را ياد بگيرند، فنون جنگي را ياد بگيرند بايد ملت ما جوان هاي شان مجهز باشند به همين جهاز و علاوه برجهاز ديني و ايماني كه دارند مجهز به جهازهاي مادي و سلاحي هم باشند و ياد گرفته باشند اينطور نباشند كه كسي تفنگي كه دستشان آمد ندانند كه با آن چه كنند بايد يادبگيرند وياد بدهند جوان ها را يادشان بدهيد، همه جا بايد اينطور بشود كه يك مملكتي بعد از چندسالي كه بيست ميليون جوان دارد، بيست ميليون تنفگدار داشته باشد و بيست ميليون ارتش داشته باشد و يك چنين مملكتي آسيب پذير نيست و الان هم الحمد الله آسيب پذير نيست الان هم ما پشتيبانمان خداست و ما براي او نهضت كرديم، براي پياده كردن دين او نهضت كرديم، و خدا با ماست و من اميدوارم كه شكست براي شما نباشد خداوند همه تان را حفظ كند و اين معنائي را كه عرض كردم توجه به آن داشته باشيد به رفقائي كه داريد، به دستجاتي كه هستند و هرجا كه هستند توجه بدهيد كه امروز يك روزي است كه همه با هم يك مطلب بگوئيم، همان كه الان شعار مردم شده الان محرم است و همه دستجات بيرون مي آيند و دستجات بايد عزاداري بكنند عزاداري مهم است، در ضمن عزاداري همان شعارهائي هم كه مي دهند، بدهند ولي عزاداريشان هم بايد باشد خداوند همه شما را انشاءالله حفظ كند من دعا گوي همه شما هستم.

و السلام عليكم ورحمه الله و بركاته.

خواب دیدم

خواب بودم، خواب دیدم مرده ام

بی نهایت خسته و افسرده ام

 

ادامه نوشته

گلچینی از بیانات امام خامنه‌ای در مورد حضرت ولی‌عصر ارواحنا له‌الفداء

این، آینده‌ى قطعى شماست
ملت ایران به فضل پروردگار، با هدایت الهى، با کمکهاى معنوى غیبى و با ادعیه‌ى زاکیه و هدایتهاى معنوى ولى‌الله‌الاعظم ارواحنافداه خواهد توانست تمدن اسلامى را بار دیگر در عالم سربلند کند و کاخ با عظمت تمدن اسلامى را برافراشته نماید. این، آینده‌ى قطعى شماست. جوانان، خودشان را براى این حرکت عظیم آماده کنند. نیروهاى مؤمن و مخلص، این را هدف قرار دهند.
دیدار ایثارگران ۲۹/۰۵/۱۳۷۶

قبل از فرج، آسایش و راحت‌طلبى و عافیت نیست!

قبل از دوران مهدى موعود، آسایش و راحت‌طلبى و عافیت نیست. ...قبل از ظهور مهدى موعود، در میدانهاى مجاهدت، انسانهاى پاک امتحان مى‌شوند؛ در کوره‌هاى آزمایش وارد مى‌شوند و سربلند بیرون مى‌آیند و جهان به دوران آرمانى و هدفىِ مهدى موعود(ارواحنافداه) روزبه‌روز نزدیکتر مى‌شود؛ این، آن امید بزرگ است؛ لذا روز نیمه‌ى شعبان، روز عید بزرگ است.
دیدار با مردم قم ۳۰/۱۱/۱۳۷۰

حقیقت انتظار
انتظار، یعنى دل سرشار از امید بودن نسبت به پایان راه زندگى بشر. ممکن است کسانى آن دوران را نبینند و نتوانند درک کنند - فاصله هست - اما بلاشک آن دوران وجود دارد؛ لذا تبریک این عید - که عید امید و عید انتظار فرج و گشایش است - درست نقطه‌ى مقابل آن چیزى است که دشمن مى‌خواهد به وجود بیاورد.
ما آن وقتى مى‌توانیم حقیقتاً منتظر به حساب بیاییم که زمینه را آماده کنیم. براى ظهور مهدى موعود(ارواحنافداه) زمینه باید آماده بشود؛ و آن عبارت از عمل کردن به احکام اسلامى و حاکمیت قرآن و اسلام است. اولین قدم براى حاکمیت اسلام و براى نزدیک شدن ملتهاى مسلمان به عهد ظهور مهدى موعود (ارواحنافداه و عجّل‌اللَّه‌فرجه)، به‌وسیله‌ى ملت ایران برداشته شده است؛ و آن، ایجاد حاکمیت قرآن است؛
دیدار به مناسبت میلاد حضرت مهدى (عج) ۲۵/۰۹/۱۳۷۶

باید زمینه را آماده کنى
مسأله‌ى ولادت حضرت مهدى علیه‌الصّلاةوالسّلام‌وعجّل‌اللَّه‌تعالى‌فرجه‌الشّریف، از این جهت هم حائز اهمیت است که مسأله‌ى انتظار و دوران موعود را که در مذهب ما، بلکه در دین مقدّس اسلام ترسیم شده است - دوران موعود آخرالزّمان؛ دوران مهدویت - ما به یاد بیاوریم، روى آن تکیه کنیم و بر روى آن مطالعه و دقّت و بحثهاى مفیدى انجام گیرد. شما باید زمینه را آماده کنى، تا آن بزرگوار بتواند بیاید و در آن زمینه‌ى آماده، اقدام فرماید. از صفر که نمى‌شود شروع کرد! جامعه‌اى مى‌تواند پذیراى مهدى موعود ارواحنافداه باشد که در آن آمادگى و قابلیت باشد، والّا مثل انبیا و اولیاى طول تاریخ مى‌شود
در دیدار با پاسداران ۱۰/۱۲/۱۳۶۸

دنیا را از عدل و داد پر مى‌کند و ظلم را ریشه‌کن مى‌سازد
خصوصیت مهدى موعود(عجل‌الله‌تعالى‌فرجه‌وارواحنافداه) در نظر مسلمانان این است که: «یملأالله به‌الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا». عدل و داد، استقرار عدالت در جامعه، از بین بردن ظلم از سطح زمین، خصوصیت مهدى موعود است. ... بشر به سمت آن چیزى حرکت مى‌کند که مظهر آن، وجود مقدس مهدى(علیه‌الصلاةوالسلام‌و عجل‌الله‌تعالى‌فرجه‌الشریف) باشد و او کسى است که در احادیث متواتر وارد شده که دنیا را از عدل و داد پر مى‌کند و ظلم را ریشه‌کن مى‌سازد.
سخنرانى در خجسته سالروز ولادت امام زمان(عج) ۲۲/۱۲/۱۳۶۸

باید در آن جهت تلاش و کار کنیم
ما که منتظر امام زمان هستیم، باید در جهتى که حکومت امام زمان(علیه الاف التحیة و الثناء و عجل‌الله تعالى فرجه) تشکیل خواهد شد، زندگى امروز را در همان جهت بسازیم و بنا کنیم. البته، ما کوچکتر از آن هستیم که بتوانیم آن گونه بنایى را که اولیاى الهى ساختند یا خواهند ساخت، بنا کنیم؛ اما باید در آن جهت تلاش و کار کنیم.
مظهر عدل پروردگار، امام زمان(عج) است و مى‌دانیم که بزرگترین خصوصیت امام زمان(علیه‌الصّلاةوالسّلام) - که در دعاها و زیارات و روایات آمده است - عدالت مى‌باشد: «یملأ اللَّه به الارض قسطا و عدلا».
رابطه‌ى قلبى و معنوى بین آحاد مردم و امام زمان(عج) یک امر مستحسن، بلکه لازم و داراى آثارى است؛ زیرا امید و انتظار را به طور دایم در دل انسان زنده نگه مى‌دارد.
دیدار اقشار مختلف مردم در روز نیمه‌ی شعبان ۲۷/۰۵/۱۳۸۷

مصداق وعده‌ی الهی
ما همین‌قدر مى‌دانیم که وجود مقدس امام زمان، مصداق وعده‌ى الهى است. همین‌قدر مى‌دانیم که این بازمانده‌ى خاندان وحى و رسالت، علم سرافراز خدا در زمین است. «السلام علیک ایها العلم المنصوب و العلم المصبوب و الغوث و الرحمة الواسعة وعدا غیر مکذوب».
...حجت خدا در بین مردم زنده است؛ موجود است؛ با مردم زندگى میکند؛ مردم را مى‌بیند؛ با آنهاست؛ دردهاى آنها، آلام آنها را حس میکند. انسانها هم، آنهائى که سعادتمند باشند، ظرفیت داشته باشند، در مواقعى به طور ناشناس او را زیارت میکنند. او وجود دارد؛ یک انسان واقعى، مشخص، با نام معین، با پدر و مادر مشخص و در میان مردم است و با آنها زندگى میکند. این، خصوصیت عقیده‌ى ما شیعیان است.
سخنرانى در سالروز میلاد امام عصر(عج) ۱۱/۱۲/۱۳۶۹

خواهد رسید...
دورانى خواهد رسید که قدرت قاهره‌ى حق، همه‌ى قله‌هاى فساد و ظلم را از بین خواهد برد و چشم‌انداز زندگى بشر را با نور عدالت منور خواهد کرد؛ معناى انتظار دوران امام زمان این است.
دیدار با مردم قم ۳۰/۱۱/۱۳۷۰

پیام انقلاب ما
بشریت که با عطش تمام منتظر امام زمان عج‌الله تعالى فرجه الشریف است و مى‌خواهد مهدى موعود بیاید و چشم انتظار آن حضرت است، براى این است که او بیاید تا دنیا را از عدل و داد پر کند. این است آن پیامى که انقلاب اسلامى براى دنیا دارد و خودش هم متعهد و متکفل آن است.
دیدار با کارگزاران ۱۷/۱۰/۱۳۷۱

امیدى در دل بنى‌آدم
امام زمان علیه سلام‌الله، رمز عدالت و مظهر قسط الهى در روى زمین است. به همین جهت است که همه‌ى بشریت، به شکلى انتظار ظهور آن حضرت را مى‌کشند. ...موضوع امام زمان عج الله تعالى فرجه الشریف، با این دید، نه مخصوص شیعه و نه حتى مخصوص مسلمین است. بلکه انتظارى در دل همه‌ى قشرهاى بشر و ملتهاى عالم است. امیدى است در دل بنى‌آدم؛ که تاریخ بشریت به سمت صلاح حرکت مى‌کند. این امید، به بازوان قوت مى‌بخشد، به دلها نور مى‌دهد و معلوم مى‌کند که هر حرکت عدالتخواهانه‌اى، در جهت قانون و گردش طبیعى این عالم و تاریخ بشر است.
دیدار مهمانان خارجى دهه‌ى فجر در روز نیمه شعبان ۱۸/۱۱/۱۳۷۱

تاثیر اعتقاد به ظهور حضرت
ملتى که به خدا معتقد و مؤمن و متکى است و به آینده امیدوار است و با پرده نشینان غیب در ارتباط است؛ ملتى که در دلش خورشید امید به آینده و زندگى و لطف و مدد الهى مى‌درخشد، هرگز تسلیم و مرعوب نمى‌شود و با این حرفها، از میدان خارج نمى‌گردد. این، خصوصیت اعتقاد به آن معنویت مهدى علیه آلاف التحیة والثناء است. عقیده به امام زمان، هم در باطن فرد، هم در حرکت اجتماع و هم در حال و آینده، چنین تأثیر عظیمى دارد. این را باید قدر دانست.
دیدار در روز میلاد پربرکت حضرت ولى عصر(عج) ۱۷/۱۰/۱۳۷۴

زندگى بشر هم از آن‌جا به بعد است!
دنیاى سرشار از عدالت و پاکى و راستى و معرفت و محبت، دنیاى دوران امام زمان است که زندگى بشر هم از آن‌جا به بعد است. زندگى حقیقى انسان در این عالم، مربوط به دوران بعد از ظهور امام زمان است که خدا مى‌داند بشر در آن‌جا به چه عظمتهایى نایل خواهد شد.
خطبه‌هاى نماز جمعه‌ى تهران ۲۶/۰۱/۱۳۷۹

روز تحقق شعارها

شعارهایى که امام زمان علیه‌الصلاةوالسلام‌وعجل‌الله‌تعالى‌فرجه بر سر دست خواهد گرفت و عمل خواهد کرد، امروز شعارهاى مردم ماست؛ شعارهاى یک کشور و یک دولت است. ... این شعارها یک روز تحقق پیدا خواهد کرد.
بیانات در سالروز میلاد خجسته‌ى امام زمان (عج) ۲۲/۰۸/۱۳۷۹

فقط نشستن و اشک ریختن فایده ندارد!
امام زمان ارواحنافداه با اقتدار و قدرت و تکیه بر توانایى‌اى که ایمان والاى خود او و ایمان پیروان و دوستانش، او را مجهز به آن قدرت کرده است، گریبان ستمگران عالم را مى‌گیرد و کاخهاى ستم را ویران مى‌کند.
درس دیگر اعتقاد به مهدویت و جشنهاى نیمه‌ى شعبان براى من و شما این است که هر چند اعتقاد به حضرت مهدى ارواحنافداه یک آرمان والاست و در آن هیچ شکى نیست؛... اما این آرمانى است که باید به دنبال آن عمل بیاید. انتظارى که از آن سخن گفته‌اند، فقط نشستن و اشک ریختن نیست.
دیدار اقشار مختلف مردم به مناسبت نیمه‌ى شعبان در مصلاى تهران ۳۰/۰۷/۱۳۸۱

ما باید خود را براى سربازى امام زمان آماده کنیم

انتظار به معناى این است که ما باید خود را براى سربازى امام زمان آماده کنیم.. سربازى منجى بزرگى که مى‌خواهد با تمام مراکز قدرت و فساد بین‌المللى مبارزه کند، احتیاج به خودسازى و آگاهى و روشن‌بینى دارد... ما نباید فکر کنیم که چون امام زمان خواهد آمد و دنیا را پر از عدل و داد خواهد کرد، امروز وظیفه‌اى نداریم؛ نه، بعکس، ما امروز وظیفه داریم در آن جهت حرکت کنیم تا براى ظهور آن بزرگوار آماده شویم. اعتقاد به امام زمان به معناى گوشه‌گیرى نیست. ...امروز اگر ما مى‌بینیم در هر نقطه‌ى دنیا ظلم و بى‌عدالتى و تبعیض و زورگویى وجود دارد، اینها همان چیزهایى است که امام زمان براى مبارزه با آنها مى‌آید. اگر ما سرباز امام زمانیم، باید خود را براى مبارزه با اینها آماده کنیم.
دیدار اقشار مختلف مردم به مناسبت نیمه‌ى شعبان در مصلاى تهران ۳۰/۰۷/۱۳۸۱

بزرگترین وظیفه‌ى منتظران

بزرگترین وظیفه‌ى منتظران امام زمان این است که از لحاظ معنوى و اخلاقى و عملى و پیوندهاى دینى و اعتقادى و عاطفى با مؤمنین و همچنین براى پنجه درافکندن با زورگویان، خود را آماده کنند. کسانى که در دوران دفاع مقدس، سر از پا نشناخته در صفوف دفاع مقدس شرکت مى‌کردند، منتظران حقیقى بودند. کسى که وقتى کشور اسلامى مورد تهدید دشمن است، آماده‌ى دفاع از ارزشها و میهن اسلامى و پرچم برافراشته‌ى اسلام است، مى‌تواند ادعا کند که اگر امام زمان بیاید، پشت سر آن حضرت در میدانهاى خطر قدم خواهد گذاشت. اما کسانى که در مقابل خطر، انحراف و چرب و شیرین دنیا خود را مى‌بازند و زانوانشان سست مى‌شود؛ کسانى که براى مطامع شخصى خود حاضر نیستند حرکتى که مطامع آنها را به خطر مى‌اندازد، انجام دهند؛ اینها چطور مى‌توانند منتظر امام زمان به حساب آیند؟ کسى که در انتظار آن مصلح بزرگ است، باید در خود زمینه‌هاى صلاح را آماده سازد و کارى کند که بتواند براى تحقق صلاح بایستد.
دیدار اقشار مختلف مردم به مناسبت نیمه‌ى شعبان در مصلاى تهران ۳۰/۰۷/۱۳۸۱

یک حکومت صددرصد مردمى
...حکومت آینده‌ى حضرت مهدى موعود ارواحنافداه، یک حکومت مردمى به تمام معناست... امام زمان، تنها دنیا را پر از عدل و داد نمى‌کند؛ امام زمان از آحاد مؤمن مردم و با تکیه به آنهاست که بناى عدل الهى را در سرتاسر عالم استقرار مى‌بخشد و یک حکومت صددرصد مردمى تشکیل مى‌دهد
دیدار اقشار مختلف مردم به مناسبت نیمه‌ى شعبان در مصلاى تهران ۳۰/۰۷/۱۳۸۱

ناظر است و مى‌بیند!
امام زمان ناظر است و مى‌بیند. انتخابات شما را امام زمان دید؛ اعتکاف شما را امام زمان دید؛ تلاش شما جوان‌ها را براى آذین‌بندى نیمه‌ى شعبان، امام زمان دید؛ حضور شما زن و مرد را در میدان‌هاى گوناگون، امام زمان دیده است و مى‌بیند؛ حرکت دولتمردان ما را در میدان‌هاى مختلف، امام زمان مى‌بیند و امام زمان از هر آنچه که نشانه‌ى مسلمانى و نشانه‌ى عزم راسخ ایمانى در آن هست و از ما سر مى‌زند، خرسند مى‌شود. اگر خداى نکرده عکس این عمل بکنیم، امام زمان را ناخرسند مى‌کنیم. ببینید، چه عامل بزرگى است.
دیدار اقشار مختلف مردم به‌مناسبت نیمه‌ى شعبان ۲۹/۰۶/۱۳۸۴

این معنى انتظار فرج است
معناى انتظار فرج به عنوان عبارة أخراى انتظار ظهور، این است که مؤمن به اسلام، مؤمن به مذهب اهل‌بیت(علیهم السلام) وضعیتى را که در دنیاى واقعى وجود دارد، عقده و گره در زندگى بشر میشناسد... امام زمان (علیه الصلاة و السلام) براى اینکه فرج براى همه‌ى بشریت به وجود بیاورد، ظهور میکند که انسان را از فروبستگى نجات بدهد؛ جامعه‌ى بشریت را نجات بدهد؛ بلکه تاریخ آینده‌ى بشر را نجات بدهد. انتظار فرج یعنى قبول نکردن و رد کردن آن وضعیتى که بر اثر جهالت انسانها، بر اثر اغراض بشر بر زندگى انسانیت حاکم شده است. این معنى انتظار فرج است.
دیدار اقشار مختلف مردم به‌مناسبت نیمه‌ى شعبان ۲۹/۰۶/۱۳۸۴

دست قاهر قدرتمند الهى
...انتظار فرج، انتظار دست قاهر قدرتمند الهى ملکوتى است که باید بیاید و با کمک همین انسانها سیطره‌ى ظلم را از بین ببرد و حق را غالب کند و عدل را در زندگى مردم حاکم کند و پرچم توحید را بلند کند؛ انسانها را بنده‌ى واقعى خدا بکند. باید براى این کار آماده بود... انتظار معنایش این است. انتظار حرکت است؛ انتظار سکون نیست؛ انتظار رها کردن و نشستن براى اینکه کار به خودى خود صورت بگیرد، نیست. انتظار حرکت است. انتظار آمادگى است. ...انتظار فرج یعنى کمر بسته بودن، آماده بودن، خود را از همه جهت براى آن هدفى که امام زمان (علیه الصلاة والسلام) براى آن هدف قیام خواهد کرد، آماده کردن. آن انقلاب بزرگ تاریخى براى آن هدف انجام خواهد گرفت. و او عبارت است از ایجاد عدل و داد، زندگى انسانى، زندگى الهى، عبودیت خدا؛ این معناى انتظار فرج است.
دیدار اقشار مختلف مردم در روز نیمه‌ی شعبان ۲۷/۰۵/۱۳۸۷

رای ما جلیلی

به گزارش ستاد حیات طیبه، مجموعه جملات زیر برگرفته ای از سخنان دکتر جلیلی در دیدار های اخیر ایشان می باشد که در قالب ارسال پیامک می توان از آن جهت ارسال به دیگر حامیان دکتر جلیلی استفاده نمود.

- دکتر جلیلی: هنر امام، برپایی نظامی بود که در آن، ارزش رأی یک تهرانی با ارزش رأی یک بشاگردی برابر است
- دکتر جلیلی: فتنۀ ۸۸ به‌خاطر این بود که بعضی‌ها ارزش رأی خود را بیشتر می‌دانستند و می‌خواستند رأی مردم شهرستانها و روستاها را وتو کنند؛ اما ولایت فقیه در برابر آنها ایستاد

- دکتر جلیلی: نباید دنبال قهرمان باشیم. یک کشور وقتی پیشرفت می‌کند که استعدادهای همۀ مردم شکوفا و به کار گرفته شود
- دکتر جلیلی: وقتی مناسبات اقتصادی درست نیست، در همین اراک کسی هست که ۴۴۰ میلیارد تومان معوقۀ بانکی دارد
- دکتر جلیلی: چرا باید نفت خود را خام بفروشیم و بعد محصولات پتروشیمی را که از همان نفت خام به دست می‌آید، با چند برابر قیمت وارد کنیم؟
- دکتر جلیلی: چرا باید یک محصول کشاورزی را از خارج کشور وارد کنیم و همان را از کشاورز خودمان به یک‌سوم یا نصف قیمت بخریم؟
- دکتر جلیلی: در کشوری که کم‌آب است، چرا از ۱۵ هزار میلیارد تومان سهم کشاورزی صندوق توسعۀ ملی برای توسعۀ آبیاری تحت فشار استفاده نمی‌شود؟
- دکتر جلیلی: می‌گویند کشاورز باید ۱۵ درصد از سرمایۀ مورد نیازش را داشته باشد تا ۸۵ درصد دیگر را وام بگیرد. کشاورزی که همۀ ثروتش به‌صورت زمین و ماشین‌آلات است، چگونه باید وام بگیرد؟
- دکتر جلیلی: باید مراقب باشیم به بهانۀ تنش‌زدایی، ما را از پشت خیمۀ دشمن برنگردانند
- دکتر جلیلی: اگر می‌خواستیم برمبنای تنش‌زدایی عمل کنیم، کشور ما را در زمان جنگ به یغما برده بودند
- دکتر جلیلی: دفاع ما از حق هسته‌ای ایران، دفاع از همۀ حقوق مردم ایران است
- دکتر جلیلی: مقاومت ما در برابر حق هسته‌ای، ابرقدرتها را به این نتیجه خواهد رساند که دیگر نمی‌توانند هیچ حقدیگری از حقوق مردم ایران را سلب کنند
- دکتر جلیلی: زرادخانۀ قدرت جمهوری اسلامی ایران روستایی است که با دویست خانوار، ۲۵ شهید و تعداد بیشتری جانباز و آزاده تقدیم انقلاب کرده است
- دکتر جلیلی: در طول این سالها، هرجا از خط ولایت انحراف پیدا کرده‌ایم، پیشرفتهای ما متوقف شده است
- دکتر جلیلی: این، مذاکره‌کنندۀ هسته‌ای نیست که توانسته به قدرتهای جهان «نه» بگوید؛ آن چیزی که توانسته به ایران در مذاکرات قدرت بدهد، شهدای روستای معصومیه‌اند
- دکتر جلیلی: در دورۀ اوباما، «تغییر» را شنیدیدم؛ اما ندیدیم

انتخابات 92

هاشمی می آید...

هاشمی نمی آید...

هاشمی برای چه بیاید...

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

عفت مرعشی چند روز پیش گفت: «اصلا مگر انتخاباتی هم وجود دارد؟!… برای چه باید آقای هاشمی بیاید؟!… هر که را خودشان بخواهند رئیس جمهور می کنند…»!!

کاری نداریم هاشمی می آید یا نمی آید. مهم این است که  مردم بیایند.

همان مردمی که شهید همت به آنان می بالید و شهید آوینی آنان را ماموران الهی برای تغییر تاریخ معرفی می کرد و امام خمینی ره از خداوند می خواست تا او را با امت بسیحی اش محشورگرداند.

آری مهم این است که ملت مسلمان ایران بیاید.

مهم این است که امام زمان  عج بیاید

بحر طویل حضرت رقیه(س) و امام زمان(عج)

عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟ چرا آب به گلدان نرسیده است؟ چرا لحظه باران نرسیده است؟ به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است به ایمان نرسیده است و هنوزم که هنوز است غم عشق به پایان نرسیده است بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گم گشته به کنعان نرسیده است، چرا کلبة احزان به گلستان نرسیده است، دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد، زمین مُرد خداوند گواه است، دلم چشم به راه است که در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است تویی آیینه، روی من بیچاره سیاه است و جا دارد از این شرم بمیرم که بمیرم

عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس تو کجایی گل نرگس؟ به فدای، نفس های غریب تو که آغشته به حزن است ز جنس غم و ماتم زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته دست روی کدامین غم عظما به تنت رخت عزا کرده ای ای عشق مجسم که به جای غم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت، نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت به فدای رُخت ای صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم تویی آجرک الله عزیز دو جهان یوسف در چاه کنون شعله آه تو شود حس تو کجایی گل نرگس؟
دل ما سوخته از آه نفس های غریبت، دلمان بال کبوتر شده خاکستر پرپر شده همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس، گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی به همان صحن و سرایی که شما زائر آنید و خلاصه شود ایا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب وبلایی، به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد، نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزلی تاب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق بیچارة دلدادة دلسوخته ارباب ندارد؟
گریه کن گریه و خون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان است کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است و این بحر طویل است. بگذار که قبلش بنویسم که ببخشید مرا یوسف زهرا، در این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضه مکشوف لهوف است، عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج زن آب فرات است ، به ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است، ولی حیف که ارباب قتیل العبرات است، ولی حیف که ارباب اسیر الکربات است، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین بن علی تشنة آب است و زنی محو تماشاست ز بالای بلند الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال سپس آه که الشمر ... نه نه خدایا چه بگویم که دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرد از تپش روضه که خود غرق عزایی تو خودت کرب وبلایی قَسَمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی تو کجایی تو کجایی
شب سوم شده باید که گریزی بزنم آه به یک مجلس پر شور که این کار صواب است، صواب است و نفس در نفس سینه هر مستمعش مثل عذاب است، دلِ تک تکشان وای کباب است، ببین روضه عجب ساده و ناب است که بر پا شده در بین خرابه است، بیا گوش کن آری سخن از قحطی آب است، ولی یک نفر آنجاست که بی تاب تر از باقی آنهاست، ببینید ببینید درست است رباب است، ببینید گلم رنگ ندارد سر جنگ ندارد، چه بزمی است چه شوری است چه حالی است فقط روضه و ناله است و مداح پر از عاطفه اش طفل سه ساله است که در دست ظریفش، که در دست نحیفش سر باباست سلام ای شه زیبا سر بابا چه کسی کرده به ویرانه مقیمم چه کسی کرده یتیمم.

بی سر و سامان توام یا حسین (ع)

 بی‌سروسامان توام یا حسین!

دست به دامان توام یا حسین!

جان علی سلسله بندم مکن

گردم، از خاک بلندم مکن

عاقبت این عشق هلاکم کند

در گذر کوی تو خاک کند

تربت تو بوی خدا می‌دهد

بوی حضور شهدا می‌دهد

مشعر حق! عزم منا کرده‌ای

کعبه شش گوشه بنا کرده‌ای

تیر تنت را به مصاف آمده‌ست

تیغ سرت را به طواف آمده‌ست

چیست شفابخش دل ریش ما؟

مرهم زخم و غم و تشویش ما

چیست به جز یاد گل روی تو؟

سجده به محراب دو ابروی تو

بر سرنی زلف رها کرده‌ای

با جگر شیعه چه‌ها کرده‌ای

به یاد شاعر متعهد مرحوم آغاسی صلوات

عید مباهله مبارک

براستی امروز یکی از روزهای مبارک در تاریخ اسلام است . روزی که اسلام برتری خود را به مسیحیت اثبات کرد و بزرگان مسیحی با پذیرش شروط پیامبر گرامی اسلام به حقانیت آن شهادت دادند.

فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَ أَبْنَاءكُمْ وَ نِسَاءنَا وَ نِسَاءكُمْ وَ أَنفُسَنَا و أَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ ( آل عمران/61)

به آنها (نصاراي نجران) بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت مي كنيم شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت مي نماييم شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت مي كنيم شما نيز از نفوس خود، آنگاه مباهله مي كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار مي دهيم

در آغاز طلوع اسلام، نجران تنها منطقه ‏مسيحى نشين حجاز بود كه به عللى از بت پرستى دست كشيده، به‏آئين مسيح گرويده بودند. رسول اکرم(ص) به موازات مكاتبه با سران ‏دول جهان و مراكز مذهبى، به منظور دعوت نجرانيان به اسلام نيز ، نامه اى به اسقف آن شهر نوشت. نمايندگان پيامبر وارد نجران شده و نامه پيامبر (ص) را به اسقف نجران دادند، که مضمون آن چنين است:

«به نام خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب؛ از محمد فرستاده خدا بسوى اسقف نجران. خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب را حمد و ستايش مى‏كنم و شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا دعوت ‏مى‏نمايم. شما را دعوت مى‏كنم كه از ولايت ‏بندگان خدا خارج شويد و در ولايت خداوند وارد آييد؛ و اگر دعوت مرا نپذيرفتيد، بايد به حكومت اسلامى ماليات و جزيه بپردازيد در غير اين صورت، به‏ شما اعلام خطر خواهم کرد.»

اسقف پس از قرائت نامه براى تصميم‏گيرى؛ شورايى مركب از شخصيتهاى بارز مذهبى و غير مذهبى تشكيل داد. يكى از افراد طرف مشورت ‏«شرجيل» بود كه به عقل و درايت و كاردانى معروفيت داشت. وى‏ گفت: ما مكرر از پيشوايان مذهبى خود شنيده‏ايم كه روزى منصب ‏نبوت از نسل اسحاق به فرزندان اسماعيل انتقال خواهد يافت و هيچ بعيد نيست محمد، كه از اولاد اسماعيل است، همان پيغمبر موعود باشد. بعد از سخنان شرجيل، شورا نظر داد كه گروهى به‏عنوان هيئت نمايندگى نجران به مدينه برود تا از نزديك بامحمد(ص) تماس گرفته و دلايل نبوت او را مورد بررسى قرار دهد. بدين ترتيب، هيئتى مركب از شصت نفر بسوى مدينه رهسپار شدند که در راس آنها «ابوحارثه بن علقمه»  حاكم نجران و دو پيشوای مذهبی ديگر به نامهای ، عبدالمسيح و ايهم قرار داشت.

نجرانيان در حالی که لباس های فاخر بر تن داشتند وارد مدينه شدند و در مسجد به حضور پيغمبر اسلام(ص) آمدند. پيامبر با مشاهده ي هيئت آنان از ايشان روی برگرداند. چند روز به همين منوال گذشت تا آنکه نجرانيان متوجه شدند با سر و وضعی که آنان دارند امکان گقتگو با رسول خدا وجود ندارد لذا با لباسی ساده خدمت پيامبر رسيدند. طي جلساتي كه با پيامبر اكرم صل الله عليه و اله و سلم داشتند با آن حضرت به بحث و مناظره پرداختند و علي رغم دلائل قوي و محكمي كه پيامبر اكرم صل الله عليه و اله و سلم ارائه مي فرمود، آنها همچنان به حقانيت آئين و اعتقادات خود پافشاري مي كردند .اين امر سبب شد، تا پيامبر اكرم صل الله عليه و اله و سلم بر اساس حكم پروردگار متعال، آنان را به مباهله دعوت نمايد، كه طرفين در پيشگاه خداوند لب به نفرين بگشايند و هر كدام كه بر حق نيستند و دروغ مى گويند، به عذاب الهى گرفتار شوند. نصاري پذيرفتند و اجراي آن را به روز بعد موكول كردند.

بامداد روز بعد، اجتماعى عظيم از مردم مدينه در بيرون شهر ديده مى شد و گروهى بى شمار براى تماشاى مباهله گرد آمده بودند. در آن حال مشاهده كردند كه پيغمبر اكرم (ص) در حالی که كودكي را در آغوش داشته و دست كودك ديگری را در دست دارد به همراه بانو و مردی که پشت سر ايشان حرکت می کردند، از راه رسيدند و محلى را براى مباهله در نظر گرفتند.

مسيحيان كه از دور ناظر ورود رسول اكرم (ص) بودند، بر خلاف انتظار خود ديدند كه آن حضرت با جمعيت و ازدحام نيامده و فقط يك مرد و يك زن و دو پسر با خود آورده است.

پرسيدند كه همراهان پيغمبر با او چه نسبتى دارند؟ گفته شد: كه اينان محبوب ترين مردم نزد رسول اکرم هستند. يكى فاطمه دختر او و ديگرى على داماد و پسر عمش و آن دو پسر، فرزندان دختر او، حسن و حسين مى باشند. اسقف اعظم نصراني كه متحير شده بود، خطاب به جمعيت نصاري گفت: بنگريد كه محمد چگونه با اطمينان تمام و ايمان راسخ به ميدان آمده و بهترين عزيزان خود را براي اجراي مباهله به همراه آورده است! به خدا سوگند اگر او را در اين امر ترديد و يا خوفي داشت، هرگز عزيزان خود را انتخاب نمي كرد. مردم، من در چهره آنان معنويت و روحانيتي مي يابم كه اگر از خدا درخواست كنند، كوه ها را از جاي خود حركت خواهند داد. پس از مباهله با آنان بر حذر باشيد كه عذاب و بلا دامن ما را خواهد گرفت . به دنبال آن، پيامى به رسول اكرم (ص) فرستادند كه از مباهله درگذر و تو خودت در ميان ما حكم باش و كار را با مصالحه خاتمه بده. رسول اكرم (ص) با پيشنهاد آنها موافقت كرد و صلح نامه اى به خط اميرالمومنين على (ع) و تعيين جزيه سبك و آسانى كه ساليانه بپردازند، تنظيم گرديد و كار خاتمه يافت.

نکته:

در این آیه نکته های فراوانی وجود دارد که در تفاسیر شیعه به آنها پرداخته شده است امام مهمترین نکات به نظر من این است که خداوند در این آیه امام علی علیه السلام را «نفس پیامبر» و امام حسن و امام حسین علیهماالسلام را « فرزندان پیامبر» خطاب کرده است. موضوعی که اهل سنت، لجوجانه از پذیرش آن امتناع می کنند.

 

فرازی از دعای عرفه

ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَمَا الَّذى فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ

چه دارد آن كس كه تو را گم كرده ؟ و چه ندارد آن كس كه تو را يافته است؟

 لَقَدْ خابَ مَنْ رَضِىَ دُونَكَ بَدَلاً

 براستى محروم است آن كس كه بجاى تو به ديگرى راضى شود

وَلَقَدْ خَسِرَ مَنْ بَغى عَنْكَ مُتَحَوِّلاً

و بطور حتم زيانكار است كسى كه از تـو ، بـه ديـگـرى روى كـنـد

كَيْفَ يُرْجى سِواكَ وَاَنْتَ ما قَطَعْتَ الاْحْسانَ

چـسـان مى شود به غير تو اميدوار بود در صورتى كه تو احسانت را قطع نكردى

وَكَيْفَ يُطْلَبُ مِنْ غَيْرِكَ وَاَنْتَ ما بَدَّلْتَ عادَةَ الامْتِنانِ

و چگونه از غـيـر تو مى توان طلب كرد با اينكه تو تغيير نداده اى شيوه عطا بخشيت را

يا مَنْ اَذاقَ اَحِبّآئَهُ حَلاوَةَ الْمُؤ انَسَةِ

اى خدائى كه به دوستانت شـيرينى همدمى خود را چشاندى

غدیر پژوهی

بنیاد علوم و معارف اسلامی دانش‌پژوهان برگزار می کند:
ثبت نام دوره‌ی ششم حضوری و دوره‌ی دوم مجازی (سطح 1)
 
آشنایی با معارف شیعه و ولایت ائمه معصومین علیهم السلام
 
زیر نظر استاد شاه آبادی
 
هر یک از گروه های درسی، 2 ساعت در هفته برنامه‌ی آموزشی خواهند داشت و غدیرپژوهان می‌توانند گروه درسی خود را از بین 4 گروه حضوری و 5 گروه مجازی ارائه شده‌ی زیر، به دلخواه خود انتخاب نمایند :
1. گروه حمزه سید الشهدا: دوشنبه‌ها از ساعت 10:00 تا ساعت 12:00
2. گروه ابوطالب علیه السلام: دوشنبه‌ها از ساعت 17:30 تا ساعت 19:30
3. گروه عثمان بن مظعون: سه‌شنبه‌ها از ساعت 10:00 تا ساعت 00 :12
4. گروه بلال حبشی: سه‌شنبه‌ها از ساعت 16:30 تا ساعت 18:30
1. گروه ابوایوب انصاری: دوشنبه‌ها از ساعت 20:00 تا ساعت 00 :22
2. گروه سهل بن حُنَیف: پنجشنبه‌ها از ساعت 08:00 تا ساعت 10:00
3. گروه اُبیّ بن کعب: پنجشنبه‌ها از ساعت 18:00 تا ساعت 00 :20
4. گروه زید بن حارثه: پنجشنبه‌ها از ساعت 20:00 تا ساعت 22:00
5. گروه جابربن عبدالله انصاری: سه‌شنبه‌ها از ساعت 18:00 تا ساعت 20:00
1. ثبت نام اینترنتی (برای تمام داوطلبان اعم از حضوری و مجازی):
با مراجعه به پایگاه اینترنتی کارگاه به آدرس: www.kargahghadir.com
2. ثبت نام حضوری (برای تمام داوطلبان اعم از حضوری و مجازی):
از طریق مراجعه به دفتر کارگاه به نشانی: ضلع جنوب غربی میدان آرژانتین، کوچه نوزدهم، شماره4، ساختمان کارگاه تخصصی غدیرپژوهی
تذکر: فارغ التحصیلان سطح 1 می توانند در صورت تمایل، اقدام به ثبت نام برای سطوح بالاتر نمایند.
هزینه سطح یک : 18 هزار تومان
مهلت ثبت نام: تا ۲۷/ ۱۱ / ۱۳۹۰
طول دوره‌ی سطح یک: 6 ماه
شروع دوره: بهمن 1390 پایان دوره: تیر 1391
شماره تماس : 9 - 88106504 www.kargahghadir.com E-mail:info@kargahghadir.com
 

این الرجبیون

گفتاری از استاد اصغر طاهرزاده:

قَالَ موسی‌بن‌جعفر«ع»: رَجَبٌ شَهْرٌ عَظِيمٌ يُضَاعِفُ اللَّهُ فِيهِ الْحَسَنَاتِ وَ يَمْحُو فِيهِ السَّيِّئَاتِ مَنْ صَامَ يَوْماً مِنْ رَجَبٍ تَبَاعَدَتْ عَنْهُ النَّارُ مَسِيرَةَ مِائَةِ سَنَةٍ وَ مَنْ صَامَ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّة.‏[1]

 ماه رجب، ماه بزرگى است كه در آن حسنات چند برابر و گناهان در آن محو مى‏شود. كسى كه يك روز در ماه رجب روزه بگيرد، آتش جهنّم به اندازه يك‌صدسال از او فاصله مى‏گيرد، و كسى كه سه روز در آن ماه روزه بگيرد، بهشت براى او واجب مى‏شود.

 وقتی حضرت می‌فرمایند کسی که در ماه رجب یک‌روز، روزه بدارد، آتش جهنم به اندازة یک‌صدسال از او دور می‌شود؛ بدان معنی است که از آن طریق جان و روح و روان در کلّ زندگی جهتی می‌گیرد که آن جهت به سوی اعمالی نیست که در قیامت منجر به ورود در جهنم شود و بر همین قیاس بدانید این‌که می‌فرمایند: «بهشت بر او واجب می‌شود» چون جهت کلی او به سوی رحمت الهی سیر می‌کند.

 ماه‌ها؛ منازل و مراحلی هستند که انسان در بستر آن‌ها به سوی مرگ و منازل بعد از آن سیر می‌کند، و لازم است انسان در هر منزلی حقِ آن‌ها را اداء کند.

 باید از فرصت‌ها استفاده کرد و بهترین اعمال را در فرصت‌های پیش‌آمده انجام داد تا چون به ابدیت خود وارد شدیم، خود را ملامت نکنیم. زیرا بالاخره در آن عالم از فرصت‌ها پرس و جو می‌شویم و نهایتاً به سوی اعمال خود رهسپار می‌گردیم. و رمزالرموز همّت‌های بلند اولیاء الهی و بزرگان وادی ایمان نکتة فوق است که نگذاشتند در محدودة کوچک دنیا، فرصت‌ها از دست برود.

 پس از ماه محرم که ماه حرام خداوند و حَرم خاص الهی بود و از آن خارج شدیم، حال با ظهور ماه رجب دوباره حریم خاص الهی ظاهر شده. ماهی که پروردگار عالم اجازه نمی‌دهد حتی با بندگان کافر او بجنگند، پس نظر محبتش در این ماه به بندگان مؤمنش بسیار بیشتر است و از رعایت اعمال دینی در این ماه بیشتر از هر زمان دیگر خوشنود می‌شود.

 آنچه امیدواری را صد چندان می‌کند قول رسول خدا«صلی‌الله‌علیه‌وآله»  است که می‌فرماید:

 «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى نَصَبَ فِي السَّمَاءِ السَّابِعَةِ مَلَكاً يُقَالُ لَهُ الدَّاعِي فَإِذَا دَخَلَ شَهْرُ رَجَبٍ يُنَادِي ذَلِكَ الْمَلَكُ كُلَّ لَيْلَةٍ مِنْهُ إِلَى الصَّبَاحِ طُوبَى لِلذَّاكِرِينَ طُوبَى لِلطَّائِعِينَ وَ يَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى أَنَا جَلِيسُ مَنْ جَالَسَنِي وَ مُطِيعُ مَنْ أَطَاعَنِي وَ غَافِرُ مَنِ تَغْفَرَنِي الشَّهْرُ شَهْرِي وَ الْعَبْدُ عَبْدِي وَ الرَّحْمَةُ رَحْمَتِي فَمَنْ دَعَانِي فِي هَذَا الشَّهْرِ أَجَبْتُهُ وَ مَنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُهُ وَ مَنِ اسْتَهْدَانِي هَدَيْتُهُ وَ جَعَلْتُ هَذَا الشَّهْرَ حَبْلًا بَيْنِي وَ بَيْنَ عِبَادِي فَمَنِ اعْتَصَمَ بِهِ وَصَلَ إِلَيَّ. [2]

 خداوند در آسمان هفتم فرشته‌ای را قرار داده که به او «داعی» گویند. چون ماه رجب فرا رسد آن فرشته از سر شب تا صبح ندا سر می‌دهد! خوشا به حال ذاکران و یادآوران خدا، خوشا به حال مطیعان. و خداوند تعالی می‌فرماید: من همنشین کسی هستم که همنشین من است، من مطیع کسی هستم که مطیع من است، من بخشندة کسی هستم که تقاضای بخشش کند. ماه، ماه من، بنده، بندة من، رحمت، رحمت من. هرکس مرا در این ماه بخواند اجابتش می‌کنم، و هرکس از من چیزی طلب کند به او عطا کنم و هرکس از من طلب هدایت کند، او را هدایت می‌کنم. این ماه را رشتة پیوندی بین خود و بین بندگانم قرار دادم، هرکس بدان چنگ زند به من متصل خواهد شد.

 آری! روایت فوق مژدة بزرگی است برای آن‌هایی که می‌خواهند زندگی دینی خود را سر و سامان دهند و وارد شخصیت خاص دینی گردند و به اصطلاح در زمرة «رجبیّون» قرار گیرند. به‌طوری که از حضرت صادق«ع»  داریم:

 «إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ نَادَى مُنَادٍ فِي بُطْنَانِ الْعَرْشِ أَيْنَ الرَّجَبِيُّونَ فَيَقُومُ أُنَاسٌ يُضِي‏ءُ وُجُوهُهُمْ لِأَهْلِ الْجَمْعِ عَلَى رُءُوسِهِمْ تِيجَانُ الْمَلِكِ مُكَلَّلَةً بِالدُّرِّ وَ الْيَاقُوتِ مَعَ كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ أَلْفُ مَلَكٍ عَنْ يَمِينِهِ وَ أَلْفُ مَلَكٍ عَنْ يَسَارِهِ يَقُولُونَ لَهُ هَنِيئاً لَكَ كَرَامَةُ اللَّهِ يَا عَبْدَ اللَّهِ فَيَأْتِي النِّدَاءُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ عِبَادِي وَ إِمَائِي وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَأُكْرِمَنَّ مَثْوَاكُمْ وَ لَأُجْزِلَنَّ عَطَايَاكُمْ وَ لَأُبَوِّئَنَّكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ غُرَفاً تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ إِنَّكُمْ تَطَوَّعْتُمْ بِالصَّوْمِ لِي شَهْراً عَظَّمْتُ حُرْمَتَهُ وَ أَوْجَبْتُ حَقَّهُ مَلَائِكَتِي أَدْخِلُوا عِبَادِي وَ إِمَائِي الْجَنَّةَ ثُمَّ قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ«ع»  هَذَا لِمَنْ صَامَ شَيْئاً مِنْ رَجَبٍ وَ لَوْ يَوْماً وَاحِداً فِي أَوَّلِهِ أَوْ فِي وَسَطِهِ أَوْ فِي آخِرِه».[3]‏

 چون روز رستاخيز به پا شد، سروشى از درون عرش ندا مى‏دهد! رجبى‏ها كجايند؟ گروهى برمى‏خيزند كه چهره‏شان براى مردم محشر مى‏درخشد، بر سرشان تاج پادشاهى آكنده از مرواريد و ياقوت است. همراه هريك از ايشان هزارفرشته از سوى راست و هزار فرشته از سوى چپ ايستاده‏اند و به او مى‏گويند اى بنده خدا! كرامت خداى بر تو گوارا باد! از عرش هم ندا مى‏آيد كه اى بندگان من! سوگند به عزت و جلال خودم جايگاه شما را گرامى و عطاى شما را فراوان قرار مى‏دهم و غرفه‏هايى از بهشت به شما ارزانى مى‏دارم كه از زير آن جوى‏ها جارى است و جاودانه در آن خواهيد بود و پاداش عمل‏كنندگان چه نيكوست، شما براى من در ماهى روزه گرفتيد كه حرمت آن ماه را بزرگ و حق آن را واجب كرده‏ام. اى فرشتگان من! این بندگان مرا به بهشت درآوريد. امام صادق«ع»  اضافه فرموده است كه اين پاداش كسى است كه چيزى از ماه رجب را روزه بگيرد، هر چند يك روز از دهه اول يا دوم يا آخر آن باشد.

 در انسان به جهت داشتن نفس امّاره، درهایی به سوی جهنم هست و به جهت فطرت الهی راه‌هایی به سوی بهشت، و وظیفة او است تا با همت و تلاش خود جنبه‌های منفی خود را در کنترل درآورد و جنبه‌های مثبت و الهی خود را از حالت بالقوه به فعلیت در آورد، و ماه رجب و روزة آن ماه چنین امکانی را به انسان می‌دهد و لذا حضرت صادق«ع» می‌فرمایند:

 «مَنْ صَامَ ذَلِكَ الْيَوْمَ تَبَاعَدَتْ عَنْهُ النَّارُ مَسِيرَةَ سَنَةٍ وَ مَنْ صَامَ سَبْعَةَ أَيَّامٍ أُغْلِقَتْ عَنْهُ أَبْوَابُ النِّيرَانِ السَّبْعَةُ وَ مَنْ صَامَ ثَمَانِيَةَ أَيَّامٍ فُتِّحَتْ لَهُ أَبْوَابُ الْجَنَّةِ الثَّمَانِيَةُ وَ مَنْ صَامَ خَمْسَةَ عَشَرَ يَوْماً أُعْطِيَ مَسْأَلَتَهُ وَ مَنْ زَادَ زَادَهُ اللَّهُ «عزوجل»».‏[4]

 هركس اين روز را روزه بدارد، آتش جهنّم به فاصله يك‌سال از او دور مى‏شود؛ و هركس هفت روز را روزه بگيرد، درهاى هفتگانه جهنّم به روى او بسته مى‏شود؛ و كسى كه هشت روز را روزه بدارد، درهاى هشتگانه بهشت به روى او باز مى‏گردد؛ و هركسى كه پانزده روز، روزه بگيرد، حاجتى كه دارد برآورده مى‏شود؛ و كسى كه بيشتر (از اين) روزه بدارد، خداوند پاداش او را افزون‌تر خواهد كرد.

 در راستای جهت‌گیری به سوی صفای عقلی و قلبی، ماه رجب بستر بسیار مناسبی است و لذا حضرت موسى بن جعفر«ع» خبر می‌دهند:

 «رَجَبٌ نَهَرٌ فِي الْجَنَّةِ أَشَدُّ بَيَاضاً مِنَ اللَّبَنِ وَ أَحْلَى مِنَ الْعَسَلِ مَنْ صَامَ يَوْماً مِنْ رَجَبٍ سَقَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ ذَلِكَ النَّهَر».[5]

 رجب، نام رودى است در بهشت كه از شير سپيدتر و از عسل شيرين‏تر است، كسى كه يك روز از ماه رجب را روزه بگيرد خداوند متعال از (زلال جارى) آن رود به او مى‏نوشاند.

 آری! کسی که در ماه رجب با انجام اعمال مخصوص آن ماه حرمت آن را نگه دارد از نظر قلبی و عقلی در شرایطی قرار می‌گیرد و شخصیتی را برای خود می‌سازد که بر اساس آن شخصیت با آن رود روبه‌رو می‌شود که از شیر سفیدتر است، بدین‌معنی که جنبة عقلی او هیچ کدورت باطلی ندارد. و از عسل شیرین‌تر است، بدین‌معنی که جنبة قلبی او در چنان نشاطی است که هیچ جنبة جزیی که حاکی از دوری حق باشد در او نیست.[6]

 انسانی که توانست در ماه رجب شخصیت خود را سامان‌دهی کند به چنان بصیرتی می‌رسد که نه‌تنها خود را از مهلکه‌های انحراف نجات می‌دهد، بلکه اطرافیان خود را نیز به سوی هدایت الهی رهنمون می‌گردد که صورت این هدایت در قیامت به شکل شفاعت از گناهکاران ظاهر می‌گردد و لذا حضرت امیرالمؤمنین«ع»  می‌فرمایند:

 «مَنْ صَامَ يَوْماً مِنْ رَجَبٍ فِي أَوَّلِهِ أَوْ وَسَطِهِ أَوْ فِي آخِرِهِ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ وَ مَنْ صَامَ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ مِنْ رَجَبٍ فِي أَوَّلِهِ وَ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ فِي وَسَطِهِ وَ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ فِي آخِرِهِ غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ وَ مَنْ أَحْيَا لَيْلَةً مِنْ لَيَالِي رَجَبٍ أَعْتَقَهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ وَ قَبِلَ شَفَاعَتَهُ فِي سَبْعِينَ أَلْفَ رَجُلٍ مِنَ الْمُذْنِبِينَ وَ مَنْ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ فِي رَجَبٍ ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ أَكْرَمَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي الْجَنَّةِ مِنَ الثَّوَابِ بِمَا لَا عَيْنٌ رَأَتْ وَ لَا أُذُنٌ سَمِعَتْ وَ لَا خَطَرَ عَلَى قَلْبِ بَشَر».[7]

 هركس يك‌روز از روزهاى نخست يا ميانه يا آخر رجب را روزه بگيرد، خداوند گناهان گذشته و آينده‏اش را مى‏آمرزد، و هركس سه روز در دهه اول و سه روز در دهه دوم و سه روز در دهه سوم رجب روزه بدارد، گناهان گذشته و آينده‏اش آمرزيده مى‏شود و هركس يك شب از شب‌هاى رجب را به عبادت زنده بدارد، خدايش از آتش آزاد مى‏فرمايد و شفاعت او را در مورد هفتاد هزار خطا كار مى‏پذيرد، و هركس در ماه رجب براى خشنودى خداوند صدقه‏يى بپردازد، خداوندش روز قيامت در بهشت با پاداش‏هايى او را گرامى مى‏دارد كه هيچ چشم چنان پاداش‌هایی نديده و هيچ گوش چنان پاداش‌هایی نشنيده و بر هيچ دلى خطور نكرده است.

 رسول خدا«صلی‌الله‌علیه‌وآله» می‌فرمایند: «فَمَنْ صَامَ مِنْ رَجَبٍ يَوْماً اسْتَوْجَبَ رِضْوَانَ اللَّهِ الْأَكْبَرَ».[8] هرکس یک روز از ماه رجب را روزه بدارد مستوجب رضوان‌الله اکبر می‌شود.

 و نیز می‌‌فرمایند: «رَجَبٌ شَهْرُ اللَّهِ وَ شَعْبَانُ شَهْرِي وَ رَمَضَانُ شَهْرُ أُمَّتِي ثُمَّ قَالَ: مَنْ صَامَهُ كُلَّهُ اسْتَوْجَبَ عَلَى اللَّهِ ثَلَاثَةَ أَشْيَاءَ، مَغْفِرَةً لِجَمِيعِ مَا سَلَفَ مِنْ ذُنُوبِهِ وَ عِصْمَةً فِيمَا بَقِيَ مِنْ عُمُرِهِ وَ أَمَاناً مِنَ الْعَطَشِ يَوْمَ الْفَزَعِ الْأَكْبَرِ فَقَامَ شَيْخٌ ضَعِيفٌ وَ قَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ  إِنِّي عَاجِزٌ عَنْ صِيَامِهِ كُلِّهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ «صلی‌الله‌علیه‌وآله» صُمْ أَوَّلَ يَوْمٍ مِنْهُ فَإِنَّ الْحَسَنَةَ بِعَشْرِ أَمْثَالِهَا وَ أَوْسَطَ يَوْمٍ مِنْهُ وَ آخِرَ يَوْمٍ مِنْهُ فَإِنَّكَ تُعْطَى ثَوَابَ مَنْ صَامَهُ كُلَّهُ وَ لَكِنْ لَا تَغْفُلُوا عَنْ لَيْلَةِ أَوَّلِ جُمُعَةٍ مِنْهُ فَإِنَّهَا لَيْلَةٌ تُسَمِّيهَا الْمَلَائِكَةُ لَيْلَةَ الرَّغَائِبِ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ إِذَا مَضَى ثُلُثُ اللَّيْلِ لَا يَبْقَى مَلَكٌ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا وَ يَجْتَمِعُونَ فِي الْكَعْبَةِ وَ حَوَالَيْهَا وَ يَطَّلِعُ اللَّهُ عَلَيْهِمْ فَيَقُولُ لَهُمْ يَا مَلَائِكَتِي سَلُونِي مَا شِئْتُمْ فَيَقُولُونَ يَا رَبَّنَا حَاجَتُنَا إِلَيْكَ أَنْ تَغْفِرَ لِصُوَّامِ رَجَبٍ فَيَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ فَعَلْتُ ذَلِكَ».

 رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و رمضان ماه امت من است. سپس فرمود: هرکس کلّ آن ماه را روزه بدارد، هشت چیز بر خدا نسبت به او واجب می‌شود. مغفرت همه گناهانی که انجام داده، و حفظ او در باقی عمرش از انحراف، و امان از عطش روز فزع اکبر. پس پیرمرد ضعیف‌اندامی برخاست و عرض کرد ای رسول خدا! من از روزة تمام این ماه عاجز هستم. حضرت فرمودند: اول آن ماه را روزه دار – که هر حسنه‌ای ده برابر حساب می‌شود – و وسط و آخر آن را نیز روزه بدار که در این صورت ثواب روزة همة ماه را برده‌ای. اما از شب جمعه اول آن ماه غفلت نکن که ملائکه نام آن را «لیلة الرغائب» نامیده‌اند و آن از این قرار است که چون ثلث شب جمعه گذشت تمام ملائکه به گِرد کعبه جمع می‌شوند. خداوند می‌فرماید ای ملائکه از من طلب کنید هرچیزی را که مایل هستید. می‌گویند: پروردگارا! حاجت ما از تو غفران روزه‌داران ماه رجب است، و خداوند می‌فرماید: چنین کردم و سپس حضرت چگونگی اعمال لیلة الرغائب را فرمودند که آن را در مفاتیح‌الجنان شیخ عباس قمی«رحمة‌الله‌علیه» تعقیب نمایید. 

 روایات فراوانی که از طریق رسول خدا«صلی‌الله‌علیه‌وآله» و ائمه معصومین«علیهم‌السلام» در رابطه با ماه رجب آمده نشان می‌دهد که هدایت‌گران الهی در آن ماه زمینة فراوانی در راستای هدایت معنوی انسان‌ها یافته‌اند و به ما تذکر داده‌اند. از جمله آن روایات؛ روایتی است که برای روزة هر روز از سی روز آن ماه برکاتی را نقل فرموده که رمز و رازهایی در آن نهفته است، و به جهت طولانی‌بودن آن از آوردن آن خودداری می‌کنیم و عزیزان را به کتاب شریف امالی صدوق، مجلس هشتادم ارجاع می‌دهیم و در این رابطه به ذکر این روایت بسنده می‌کنیم که رسول خدا«صلی‌الله‌علیه‌وآله» فرمودند:

 «هرکس 3 روز از ماه رجب را روزه بگیرد، خداوند در برابر هر روز آن، روزة یک‌سال را برای او می‌نویسد و هرکس 7 روز آن را روزه بگیرد، درهای هفت‌گانه جهنم به روی او بسته می‌شود. و هرکس 8 روز از آن را روزه بگیرد، درهای هشت‌گانة بهشت به روی آن گشوده می‌شود و هرکس 15 روز از آن را روزه بگیرد، خداوند به راحتی از او حساب می‌کشد، و هرکس کلّ ماه رجب را روزه بگیرد، خوشنودی خود را برای او می‌نویسد، و هرکس که خداوند خوشنودی خود را برای او بنویسد، او را عذاب نمی‌کند».[9]

 از اهمیت واردشدن در عالَم نورانی ماه رجب همین بس که در روایت داریم:

 حضرت سجاد«ع»  در طول ماه رجب در کنار کعبه نماز خواند و به سجده می‌رفت و «عَظُمَ الذّنْبُ مِنْ عَبدک، فَلْیَحْسُنِ الْعَفْوُ مِنْ عِنْدِک» از او شنیده می‌شد. و در طول اقامت در کنار کعبه جز این عمل را انجام نمی‌داد.[10]

 وقتی رسول خدا«صلی‌الله‌علیه‌وآله» می‌فرمایند: رجب ماه خدا است، یعنی زمینة ارتباط با خدا به نحو کاملی فراهم است و لذا باید با دفع موانع و ایجاد عوامل زمینة ارتباط قلب با خدا را فراهم کرد، با استغفارهای دستورداده‌شده موانع را برطرف می‌نماییم و با ذکر «لا اله الاّ الله» و «قل هوالله احد ...» عوامل ارتباط با معبود اَحدی را فراهم می‌سازیم. إن‌شاءالله

  مهم‌ترین ادعیه؛ ادعیة ماه رجب است که در مفاتیح‌الجنان آورده شده، یعنی عالی‌ترین نحوة ارتباط با خدا در این ماه فراهم شده است. خداوند به لطف و کرم خود همة ما را موفق به عالی‌ترین ارتباط با معبودمان بگرداند.

 منابع

[1] - ثواب الأعمال و عقاب الأعمال،  ص 54   

[2] - مستدرك‏الوسائل، ج 7 ، ص 535   

[3] - روضة الواعظين و بصيرة المتعظين،  ج ‏2

[4] - ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 53 .  

[5] - ثواب الأعمال و عقاب الأعمال،  ص 53 .  

[6] - به کتاب «ماه رجب؛ ماه یگانه شدن با خدا» رجوع شود.

[7] - روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج‏2 ، ص401   

[8]- مستدرك‏الوسائل، ج 7 ، ص 534   

[9] - مصباح المتهجد، ص 797 .

[10] - مفاتیح‌الجنان، قسمت اعمال ماه رجب

غزلی از امام خامنه ای (مدظله) در پاسخ به غزل امام خمینی (ره)

امام خامنه ای 

 امام:

من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم

چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم

 آقا:

تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی

تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی

 امام:

فارغ از خود شدم و کوس اناالحق بزدم

همچو منصور خریدار سرِ دار شدم

 آقا:

تو که فارغ شده بودی ز همه کون و مکان

دار منصور بریدی همه تن دار شدی

 امام:

غم دلدار فکنده است به جانم، شررى

که به جان آمدم و شهره ی بازار شدم

 آقا:

عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر

ای که در قول و عمل شهره ی بازار شدی

 امام:

درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز

که من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم

 آقا:

مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی

وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی

 امام:

جامه زهد و ریا کَندم و بر تن کردم

خرقه پیر خراباتى و هشیار شدم

 آقا:

خرقه پیر خراباتی ما سیره توست

امت از گفته در بار تو هشیار شدی

 امام:

واعظ شهر که از پند خود آزارم داد

از دم رند مى‏آلوده مددکار شدم

 آقا:

واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی

دم عیسی مسیح از تو پدیدار شدی

  امام:

بگذارید که از بتکده یادى بکنم

من که با دستِ بت میکده، بیدار شدم

 آقا:

یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم

ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی

 

بی حجابی

رهبر عزیز انقلاب در دیدار با بانوان نخبه به موضوعی اشاره کردند که مسئولیت سنگین ولی فراموش شده ما را یادآوری می کرد. ایشان در این دیدار فرمودند: « حجاب مانعي در مقابل سياست عرضه و هرزه شدن زن است / بي‌وقفه به مباني غلط غرب در مورد زن هجمه كنيد»

زنان بی حجاب که اکثر آنان به لحاظ غفلت و نا آگاهی ، در این مسیر گام گذاشته و به مرور خود به مانند عامل فساد عمل می کنند و زمینه ساز بسیاری از انحرافات دیگر می شوند.

بی حجابی مانند بیماری ایدز است. ویروس ایدز علاوه بر اینکه خود یک نوع بیماری است اما تاثیر مهم آن در زمینه سازی برای بروز سایر عوامل بیماری زاست. کسانی که مبتلا به ایدز می شوند به آسانی در مقابل هجوم ویروسها و میکروبها خلع سلاح شده و صاحب خود را به ورطه نابودی می کشانندو این موضوع دقیقا همانند تاثیر و عمی بی حجابی است. با این تفاوت که بی حجابی بسیار واگیرتر از ایدز است و خیلی سریع به دیگران سرایت کرده و کل جامعه را آلوده می سازد. بنابراین باید برای نجات جامعه از این بی حجابهای بدتر از ایدز فکر چاره کرد.

و به راستی چرا کسی به فکر سلامت روح و روان و دین خود نیست ولی برای جسم فانی خود این همه هزینه می کنند.

در ایام انتخابات سال ۸۸ پیامکی به شدت رواج پیدا کرد به این مضمون که آیت الله بهجت فرموده اند: « ما آمده ایم تا با زندگی قیمت پیدا کنیم نه اینکه با هر قیمتی زندگی کنیم »

آیا قیمت پیدا کردن ما در گرو هرزگی است؟

آیا قیمت پیدا کردن ما به پروار شدن جسم ماست؟

آیا جسمی که حامل روح الهی نباشد اصلا می تواند قیمت پیدا کند؟

خطبه امام سجاد علیه السلام در مجلس یزید

شيخ جليل علي بن ابراهيم القمي از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه چون سر مبارك حضرت سيدالشهداء را با حضرت علي بن الحسين و اسراي اهلبيت عليهم السلام بر يزيد (لعين) وارد كردند علي بن الحسين عليه السلام را غل در گردن بود يزيد (ملعون) با او گفت اي علي بن الحسين حمد مرخدائي را كه كشت پدرت را حضرت فرمود كه لعنت خدا بر كسي باد كه كشت پدر مرا. يزيد (پليد) چون اين بشنيد در غضب شد و فرمان قتل آن جناب را داد، حضرت فرمود هرگاه بكشي مرا پس دختران رسول خدا (ص) را كه برگرداند به سوي منزلگاهشان و حال آنكه محرمي جز من ندارند يزيد (ملعون) گفت تو بر مي‌گرداني ايشان را به جايگاه خودشان. پس يزيد (پليد) سوهاني طلبيد و شروع كرد به سوهان كردن غل جامعه كه بر گردن آن حضرت بود، پس از آن گفت اي علي بن الحسين آيا مي‌داني چه اراده كردم بدين كار؟ فرمود بلي، خواستي كه ديگري را بر من منت و نيكي نباشد، يزيد (لعين) گفت اين بود به خدا قسم آنچه اراده كرده بودم. پس يزيد (خبيث) اين آيه را خواند:

ما اَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَهٍ فبما كَسَبَتْ اَيْديكُمْ وَ يَعْفُوعَنْ كَثيرٍ.

حاصل ترجمه آنست كه گرفتاري ها كه به مردم مي ‌رسد به سبب كارهاي خودشان است و خدا در گذشت كند از بسياري. حضرت فرمودند چنين است كه تو گمان كرده‌اي اين آيه درباره ما فرود نيامده بلكه آنچه درباره ما نازل شده اين است:

ما اَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَهٍ فِي الاَرْضِ وَلا في اَنْفُسِكُمْ اِلاَّ في كتابٍ مِنْ قَبْلِ اَنْ نَبْرِاَها الايه.

مضمون آيه آنكه نرسد مصيبتي به كسي در زمين و نه در جانهاي شما آدميان مگر آنكه در نوشته آسماني است پيش از آنكه خلق كنيم او را تا افسوس نخوريد بر آنچه از دست شما رفته و شاد نشويد براي آنچه شما را آمده. پس حضرت مائيم كساني كه چنين هستند.

بالجمله يزيد (ملعون) فرمان داد تا آن سر مبارك را در طشتي در پيش روي او نهادند و اهلبيت عليهم السلام را در پشت سر او نشانيدند تا بسر حسين (ع) نگاه نكنند، سيد سجاد عليه السلام را چون چشم مبارك بر آن سر مقدس افتاد بعد از آن هرگز از سر گوسفند غذا ميل نفرمود، و چون نظر حضرت زينب سلام الله عليها بر آن سر مقدس افتاد بي‌طاقت شد و دست برد گريبان خود را چاك كرد و با صداي حزيني كه دلها را مجروح مي‌كرد ندبه آغاز نمود و مي‌گفت يا حسينا واي حبيب رسول خدا واي فرزند مكه و مني، اي فرزند دلبند فاطمه زهراء و سيدة نساء، اي فرزند دختر مصطفي. اهل مجلس آن لعين به گريه درآمدند و يزيد خبيث پليد ساكت بود.

وَ يَتْرُكُ زَنْدَ الْغَيْظِ فيِ الصَّدر واريا
بِحالٍ بِها تَشْجينَ حَتَّي الاَعادِيا

وَ مِمّا يُزيلُ الْقَلْبَ عَنْ مُمْتَقِرّها
وُقوُفُ بَناتِ الْوَحيِ عِنْدَ طَليقِها

پس صداي زني هاشميه كه در خانه يزيد (پليد) بود به نوحه و ندبه بلند شد و مي‌گفت: يا حبيباه يا سيد اهلبيتاه يان محمداه، اي فريادرس بيوه زنان و پناه يتيمان، اي كشته تيغ اولاد زناكاران. بار دگر حاضران كه آن ندبه را شنيدند گريستند و يزيد (پليد) بي‌حيا هيچ از اين كلمات متأثر نشد و چوب خيزراني طلبيد و به دست گرفت و بر دندانهاي مبارك آن حضرت مي‌كوفت و اشعاري مي گفت كه حاصل بعضي از آنها آنكه اي كاش اشياخ بني اميه كه در جنگ بدر كشته شدند حاضر مي‌بودند و مي‌ديدند كه من چگونه انتقام ايشان را از فرزندان قاتلان ايشان كشيدم و خوشحال مي‌شدند و مي‌گفتند اي يزيد (ولدالزنا) دستت شل نشود كه نيك انتقام كشيدي.

چون ابوبرزة‌ اسلمي كه حاضر مجلس بود و از پيش يكي از صحابه حضرت رسول (ص) بوده نگريست كه يزيد (خبيث) چون بر دهان مبارك حضرت حسين عليه السلام مي‌زند گفت اي يزيد (لعين) واي بر تو آيا دندان حسين را به چوب خيزران مي‌كوبي گواهي مي‌دهم كه من ديدم رسول خدا (صلي الله عليه و آله) دندانهاي او را و برادر او حسن (عليه السلام) را مي‌بوسيد و مي‌مكيد و مي‌فرمود شما دو سيد جوانان اهل بهشتيد، خدا بكشد كشنده شما را و لعنت كند قاتل شما را و ساخته كند از براي او جهنم را. يزيد (ملعون) از اين كلمات در غضب شد و فرمان داد تا او را بر زمين كشيدند و از مجلس بيرون بردند. اين وقت جناب زينب دختر اميرالمؤمنين عليهماالسلام برخاست و خطبه خواند كه خلاصة آن به فارسي چنين مي‌آيد:

حمد و ستايش مختص يزدان پاك است كه پروردگار عالميان است و درود و صلوات از براي خواجه لولاك رسول او محمد و آل او صلوات الله عليهم اجمعين است. هر آينه خداوند راست فرموده هنگامي كه فرمود:

ثُمَّ كانَ عاقِبَه الّذيَ اَساؤُ السُّوي اَنْ كَذَّبْوا بِاياتِ اللهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهزِؤُنَ.

حضرت زينب سلام الله عليها از اين آيه مباركه اشاره فرمود كه يزيد و اتباع او (لعنهم الله) كه سر از فرمان خداي برتافتند و آيات خدا را انكار كردند بازگشت ايشان به آتش دوزخ خواهد بود. بازگشت ايشان به آتش دوزخ خواهد بود. آنگاه روي با يزيد (پليد) آورد و فرمود:

هان اي يزيد (لعين) آيا گمان مي كني كه چون زمين و آسمان را بر ما تنگ كردي و ما را شهر تا شهر مانند اسيران كوچ دادي از منزلت و مكانت ما كاستي و بر حشمت و كرامت خود افزودي و قربت خود را در حضرت يزدان به زيادت كردي كه از اين جهت آغاز تكبر و تنمر نمودي و بر خويشتن بيني بيفزودي و يك باره شاد و فرحان شدي كه مملكت دنيا بر تو گرد آمد و سلطنت ما از بهر تو صافي گشت، نه چنين است اي يزيد (لعين) عنان بازكش و لختي به خود باش مگر فراموش كردي فرمايش خدا را كه فرموده: البته گمان نكنند آنانكه كفر ورزيدند كه مهلت دادن ما ايشان را بهتر است از براي ايشان همانا مهلت داديم ايشان را تا بر گناه خود بيفزايند و از براي ايشانست عذابي مهين. آيا از طريق عدالت است اي پسر طلقا كه زنان و كنيزان خود را در پس پرده‌داري و دختران رسول خدا (ص) را چون اسيران شهر به شهر بگرداني همانا پردة حشمت و حرمت ايشان را هتك كردي و ايشان را از پرده برآوردي و در منازل و مناهل به همراهي دشمنان كوچ دادي و مطمح نظر هر نزديك و دور و ضيع و شريف ساختي در حالتي كه از مردان و پرستاران ايشان كسي با ايشان نبود و چگونه اميد مي‌رود كه نگاهباني ما كند كسي كه جگر آزادگان را بخايد و از دهان بيفكند و گوشتش به خون شهيدان برويد و نمو كند، كنايه از آنكه از فرزند هند جگرخواره چه توقع بايد داشت و چه بهر توان يافت و چگونه درنگ خواهد كرد در دشمني ما اهلبيت كسي كه بغض و كينه ما را از بدر و احد در دل دارد و هميشه به نظر دشمني ما را نظر كرده پس بدون آنكه جرم و جريرتي بر خود داني و بي‌آنكه امري عظيم شماري شعري بدين شناعت مي‌خواني:

ثُمَّ قالوُا يا يَزيُد لاتَشَلْ

لاَ هَلّووُا وَ اسْتَهَلّوُا فَرِحاً

و با چوبي كه در دست داري بر دندانهاي ابوعبدالله عليه السلام سيد جوانان بهشت مي‌زني و چرا اين بيت را نخواني و حال آنكه دلهاي ما را مجروح و زخمناك كردي و اصل و بيخ ما را بريدي از اين جهت كه خون ذريه پيغمبر (ص) را ريختي و سلسلة آل عبدالمطلب را كه ستارگان روي زمينند گسيختي و مشايخ خود را ندا مي‌كني و گمان داري كه نداي تو را مي‌شنوند، و البته زود باشد كه به ايشان ملحق شوي و آرزو كني كه شل بودي و گنگ بودي و نمي‌گفتي آنچه را كه گفتي و نمي‌كردي آنچه را كه كردي، لكن آرزو سودي نكند آنگاه حق تعالي را خطاب نمود و عرض كرد بار الها بگير حق ما را و انتقام بكش از هر كه با ما ستم كرد و نازل گردان غضب خود را بر هر كه خون ما ريخت و حاميان ما را كشت.

پس فرمود: هان اي يزيد (پليد) قسم به خدا كه نشكافتي مگر پوست خود را و نبريدي مگر گوشت خود را، و زود باشد كه بر رسول خدا وارد شوي در حالتي كه متحمل باشي وزر ريختن خون ذريه او را و هتك حرمت عترت او را در هنگامي كه حق تعالي جمع مي‌كند پراكندگي ايشان را و مي‌گيرد حق ايشان و گمان مبر البته آنان را كه در راه خدا كشته شدند مردگانند بلكه ايشان زنده و در راه پروردگار خود روزي مي‌خورند و كافي است ترا خداوند از جهت داوري، و كافي است محمد صلي الله عليه و آله ترا براي مخاصمت و جبرئيل براي ياري او و معاونت و زود باشد كه بداند آن كسي كه تو را دستيار شد و بر گردن مسلمانان سوار كرد و خلافت باطل براي تو مستقر گردانيد و چه نكوهيده بدلي براي ظالمين هست و خواهيد دانست كه كدام يك از شما مكان او بدتر و ياور او ضعيفتر است و اگر دوراهي روزگار مرا بازداشت كه با تو مخاطبه و تكلم كنم همانا من قدر ترا كم مي‌دانم و سرزنش ترا عظيم و توبيخ ترا كثير مي‌شمارم چه اينها در تو اثر نمي‌كند و سودي نمي‌بخشد، لكن چشمها گريان و سينه‌ها بريان است چه امري عجيب و عظيم است نجيباني كه لشكر خداوندند به دست طلقاء كه لشكر شيطانند كشته گردند و خون ما از دستهاي ايشان بريزد و دهان ايشان از گوشت ما بدوشد و بنوشد و آن جسدهاي پاك و پاكيزه را گرگهاي بيابان به نوبت زيارت كنند و آن تنهاي مبارك را مادران بچه كفتارها بر خاك بمالند. اي يزيد (لعين) اگر امروز ما را غنيمت خود دانستي زود بادشد كه اين غنيمت موجب غرامت تو گردد در هنگامي كه نيابي مگر آنچه را كه پيش فرستادي و نيست خداوند بر بندگان ستم كننده و در حضرت او است شكايت ما و اعتماد ما اكنون هر كيد و مكري كه تواني بكن و هر سعي كه خواهي به عمل آور و در عداوت ما كوشش فرو مگذار و با اين همه به خدا سوگند كه ذكر ما را نتواني محو كرد و وحي ما را نتواني دور كرد، و با زنداني فرجام ما را و درك نخواهي كرد غايت و نهايت ما را و عار كردار خود را از خويش نتواني دور كرد و رأي تو كذب و عليل و ايام سلطنت تو قليل و جمع تو پراكنده و روز تو گذرنده است كه منادي حق ندا كند كه لعنت خدا بر ستمكاران است. سپاس و ستايش خداوندي را كه ختم كرد در ابتدا بر ما سعادت را و در انتها رحمت و شهادت را و از خدا سوال مي‌كنم كه ثواب شهداي ما را تكميل فرمايد و هر روز بر اجر ايشان بيفزايد و در ميان ما خليفه ايشان باشد و احسانش را بر ما دائم دارد كه اوست خداوند رحيم و پروردگار ودود، و كافي است در هر امري و نيكو وكيل است.

يزيد (پليد) را موافق نمي ‌افتاد كه جناب زينب (ع) را بدين سخنان درشت و كلمات شتم آميز مورد غضب و سخط دارد، خواست كه عذري بتراشد كه زنان نوائح بيهشانه سخن كنند، و اين قسم سخنان از جگر سوختگان پسنديده است لاجرم اين شعر را بگفت:

ما اَهْوَنَ الْمَوْتُ عَليَ الّوائِح

يا صَيْحَه تُحْمَدُ مِنْ صَوائح

آنگاه يزيد (ملعون) با حاضرين اهل شام مشورت كرد كه با اين جماعت چه عمل نمايم آن خبيثان كلام زشتي گفتند كه معني آن مناسب ذكر نيست و مرادشان آن بود كه تمام را با تيغ در گذران. نعمان بن بشير كه حاضر مجلس بود گفت اي يزيد ببين تا رسول خدا (ص) با ايشان چه صنعت داشت آن كن كه رسول خدا (ص) كرد.

 و مسعودي نقل كرده: وقتي كه اهل مجلس يزيد (پليد) اين كلام را گفتند حضرت باقر عليه السلام شروع كرد به سخن، و در آن وقت دو سال و چند ماه از سن مباركش گذشته بود پس حمد و ثنا گفت خداي را پس رو كرد بيزيد (لعين) و فرمود اهل مجلس تو در مشورت تو رأي دادند به خلاف اهل مجلس فرعون در مشورت كردن فرعون با ايشان در امر موسي و هرون چه آنها گفتند ارجه و اخاه و اين جماعت رأي دادند بكشتن ما و براي اين سببي است. يزيد (پليد) پرسيد كه سببش چيست؟ فرمود اهل مجلس فرعون اولاد حلال بودند و اين جماعت اولاد حلال نيستند و نمي‌كشد انبياء و اولاد ايشان را مگر اولادهاي زنا، پس يزيد (لعين) از كلام باز ايستاد و خاموش گرديد.

اين هنگام به روايت سيد و مفيد از مردم شام مردي سرخ رو نظر كرد به جناب فاطمه دختر حضرت امام حسين عليه السلام پس رو كرد به يزيد (ولدالزنا) و گفت يا اميرالمؤمنين هب لي هذه الجاريه يعني اين دخترك را به من ببخش جناب فاطمه عليهاالسلام فرمود چون اين سخن بشنيدم بر خود بلرزيدم و گمان كردم كه اين مطلب از براي ايشان جايز است. پس به جامة عمه‌ام جناب زينب (ع) چسبيدم و گفتم عمه يتيم شدم اكنون بايد كنيز مردم شوم ! جناب زينب (ع) روي با شامي كرد و فرمود دروغ گفتي والله و ملامت كرده شدي، به خدا قسم اين كار براي تو و يزيد صورت نبندد و هيچيك اختيار چنين امري نداريد. يزيد (ملعون) در خشم شد و گفت سوگند با خداي دروغ گفتي اين امر براي من روا است و اگر خواهم بكنم مي‌كنم.

حضرت زينب سلام الله عليها فرمود نه چنين است به خدا سوگند حق تعالي اين امر را براي تو روا نداشته و نتواني كرد مگر آنكه از ملت ما بيرون شوي و ديني ديگر اختيار كني. يزيد (لعين) از اين سخن خشمش زيادتر شد و گفت در پيش روي من چنين سخن مي‌گوئي همانا پدر و برادر تو از دين بيرون شدند (نعوذبالله).

جناب زينب عليهاالسلام فرمود به دين خدا و دين پدر و برادر من، تو و پدر و جدت هدايت يافتند اگر مسلمان باشي. يزيد (پليد) گفت دروغ گفتي اي دشمن خدا.

حضرت زينب سلام الله عليها فرمود اي يزيد اكنون تو امير و پادشاهي و هر چه مي‌خواهي از روي ستم فحش و دشنام مي‌دهي و ما را مقهور مي‌داري. يزيد (پليد) گويا شرم كرد و ساكت شد، آن مرد شامي ديگرباره سخن خود را اعاده كرد، يزيد گفت دور شو خدا مرگت دهد، آن مرد شامي از يزيد پرسيد ايشان كيستند؟

يزيد (پليد) گفت: آيا فاطمه دختر حسين و آن زن دختر علي است، شامي گفت حسين پسر فاطمه و علي پسر ابوطالب؟ يزيد گفت بلي، آن مرد شامي گفت لعنت كند خداوند ترا اي يزيد (پليد) عترت پيغمبر خود را مي‌كشي و ذريه او را اسير مي‌كني به خدا سوگند كه من گمان نمي‌كردم ايشان را جز اسيران روم، يزيد (لعين) گفت به خدا سوگند ترا نيز بايشان مي‌رسانم و امر كرد كه او را گردن زدند ره.

شيخ مفيد (ره) فرمود پس يزيد (خبيث) امر كرد تا اهلبيت را با علي بن الحسين عليهم السلام در خانه عليحده كه متصل به خانه خودش بود جاي دادند و به قولي ايشان را در موضع خرابي حبس كردند كه نه دافع گرما بود و نه حافظ سرما چنانكه صورتهاي مباركشان پوست انداخت، و در اين مدتي كه در شام بودند نوحه و زاري بر حضرت امام حسين عليه السلام مي‌كردند.

و روايت شده كه در اين ايام در ارض بيت المقدس هر سنگي كه از زمين برمي‌داشتند از زيرش خون تازه مي‌جوشيد. و جمعي نقل كرده‌اند كه يزيد (لعين) امر كرد سر مطهر امام عليه السلام را بر در قصر شوم او نصب كردند و اهلبيت (ع) را امر كرد كه داخل خانه او شوند، چون مخدرات اهلبيت عصمت جلالت عليهم السلام داخل خانه آن لعين شدند زنان آل ابوسفيان زيورهاي خود را كندند و لباس ماتم پوشيدند و صدا به گريه و نوحه بلند كردند و سه روز ماتم داشتند و هند دختر عبدالله بن عامر كه در آن وقت زن يزيد بود و پيشتر در حباله حضرت امام حسين عليه السلام بود پرده را دريد و از خانه بيرون دويد و به مجلس آن لعين آمد در وقتي كه مجمع عام بود گفت اي يزيد سر مبارك فرزند فاطمه دختر رسول خدا صلي الله عليه و آله را بر در خانه من نصب كرده‌اي! يزيد (ملعون) برجست و جامه بر سر او افكند و او را برگردانيد و گفت اي هند نوحه و زاري كن بر فرزند رسول خدا و بزرگ قريش كه پسر زياد لعين در امر او تعجيل كرد و من به كشتن او راضي نبودم.

علامة‌ مجلسي (ره) در جلاء العيون پس از آنكه حكايت مرد سرخ روي شامي را نقل كرده فرموده پس يزيد (لعين) امر كرد كه اهلبيت رسالت عليهم السلام را به زندان بردند، حضرت امام زين العابدين عليه السلام را با خود به مسجد برد و خطيبي را طلبيد و بر منبر بالا كرد، آن خطيب (ملعون) ناسزاي بسيار به حضرت اميرالمؤمنين و امام حسين عليهماالسلام گفت و يزيد و معاويه عليهمااللعنه را مدح بسيار كرد، حضرت امام زين العابدين عليه السلام ندا كرد او را كه:

وَيْلَكَ اَيُّهَا الْخاطِبُ اشتريت مَرْضاه الْمَخْلوُقِ بِسَخطِ الخالِقِ فَتَبَّوء مَقْعَدُكَ مِنَ النّار.

يعني واي بر تو اي خطيب كه براي خوشنودي مخلوق خدا را به خشم آوردي جاي خود را در جهنم مهيا بدان.

پس حضرت علي بن الحسين عليه السلام فرمود كه اي يزيد مرا رخصت ده كه بر منبر بروم و كلمه چند بگويم كه موجب خوشنودي خداوند عالميان و اجر حاضران گردد، يزيد (لعين) قبول نكرد، اهل مجلس التماس كردند كه او را رخصت بده كه ما مي‌خواهيم سخن او را بشنويم، يزيد گفت اگر بر منبر برآيد مرا و آل ابوسفيان را رسوا مي كند، حاضران گفتند از اين كودك چه برمي‌آيد، يزيد (لعين) گفت او از اهل بيتي است كه در شيرخوارگي به علم و كمال آراسته‌اند. چون اهل شام بسيار مبالغه كردند يزيد (لعين) رخصت داد تا حضرت بر منبر بالا رفت و حمد و ثناي الهي ادا كرد و صلوات بر حضرت رسالت پناهي و اهلبيت او فرستاد و خطبه‌اي در نهايت فصاحت و بلاغت ادا كرد كه ديده‌هاي حاضران را گريان و دلهاي ايشان را بريان كرد.

قُلْتُ اِنّي اُحِبُّ في هذَا الْمَقامِ اَنْ اَتَمَثَّلَ بِهذهِ الاَبْياتِ الَّتي لايَسْتَحِقُّ اَنْ يُمْدَحَ بِها اِلاّ هذَا الاِمامُ عَلَيْه السَّلام.

ذاكَ الدُّجي وَ انْجابَ ذاك الْعَثيرُ
يُؤُمي اِلَيْكَ بِها وَ عَيْنٌ تَنْظُرُ
مِنْ اَنْعُمِ الله الَّتي لاتُكفرُوا
لِلّهِ لايُزْهي وَلايَتَكَبَّرُ
في وُسْعِه لَمَشي اِلَيْكَ الْمِنْبَرُ
تُنْبي عَنِ الْحَقّ الْمُبينٍ وَ تُخْبِرُ

حَتّي اَنَرْتَ بِضَوْءِ وَجْهِكَ فَانْجَلي
فَافْتَنَّ فيكَ النّاظِروُنَ فَاَصْبَعٌ
يَجدُونَ رُؤْيَتَكَ الَّتي فازُوابِها
فَمَشَيْتَ مَشْيَهَ خاضِع مُتَواضِع
فَلَوْ اَنَّ مُشْتاقاً تَكَلَّفَ فَوْقَ ما
اَبْدَيْتَ مِنْ فَصِلْ الْخِطابِ بِحِكْمَهٍ

 

پس فرمود كه
ايها الناس حق تعالي ما اهلبيت رسالت را شش خصلت عطا كرده است و به هفت فضيلت ما را بر ساير خلق زيادتي داده، عطا كرده است به ما علم و بردباري و جوانمردي و فصاحت و شجاعت و محبت در دلهاي مومنان. و فضيلت داده است ما را به آنكه از ما است نبي مختار محمد مصطفي صلي الله عليه و آله، و از ما است صديق اعظم علي مرتضي عليه السلام، و از ما است جعفر طيار كه با دو بال خويش در بهشت با ملائكه پرواز مي‌كند، و از ما است حمزه شير خدا و شير رسول خدا (ص)، و از ما است دو سبط اين امت حسن و حسين عليهماالسلام كه دو سيد جوانان اهل بهشتند. هر كه مرا شناسد شناسد و هر كه مرا نشناسد من خبر مي‌دهم او را به حسب و نسب خود.

ايها الناس: منم فرزند مكه و مني، منم فرزند زمزم و صفا و پيوسته مفاخر خويش و مدائح آباء و اجداد خود را ذكر كرد تا آنكه فرمود: منم فرزند فاطمه زهراء عليهاالسلام،‌ منم فرزند سيدة نساء، منم فرزند خديجه كبري، منم فرزند امام مقتول به تيغ اهل جفا، منم فرزند لب تشنه صحراي كربلا، منم فرزند غارت شده اهل جور و عنا، منم فرزند آنكه بر او نوحه كردند جنيان زمين و مرغان هوا، منم فرزند آنكه سرش را بر نيزه كردند و گردانيدند در شهرها، منم فرزند آنكه حرم او را اسير كردند اولاد زِنا، مائيم اهلبيت محنت و بلا، مائيم محل نزول ملائكه سماء و مهبط علوم حق تعالي.

پس چندان مدائح اجداد گرام و مفاخر آباء عظام خود را ياد كرد كه خروش از مردم برخاست و يزيد (ملعون) ترسيد كه مردم از او برگردند مؤذن را اشاره كرد كه اذان بگو، چون مؤذن الله اكبر گفت، حضرت فرمود از خدا چيزي بزرگتر نيست چون مؤذن گفت اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاًّ اللهُ حضرت فرمود كه شهادت مي‌دهند به اين كلمه پوست و گوشت و خون من، چون مؤذن گفت اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ صَلَّي الله عَلَيْهِ وَ الِهِ حضرت فرمود كه اي يزيد (لعنه الله) بگو اين محمد (ص) كه نامش را به رفعت مذكور مي‌‌سازي جد من است يا جد تو، اگر مي‌گوئي جد تست دروغ گفته باشي و كافر مي‌شوي، و اگر مي‌گوئي جد من است پس چرا عترت او را كشتي و فرزندان او را اسير كردي؟ آن ملعون جواب نگفت و به نماز ايستاد.

مؤلف گويد كه: آنچه از مقاتل و حكايات رفته يزيد (خبيث) با اهلبيت عليهم السلام ظاهر مي‌شود آن است كه يزيد از انگيزش فتنه بيمناك شد و از شماتت و شناعت اهلبيت خوي بگردانيد و في الجمله به طريق رفق و مدارا با اهلبيت رفتار مي‌كرد و حارسان و نگاهبانان را از مراقبت اهلبيت عليهم السلام برداشت و ايشان را در حركت و سكون به اختيار خودشان گذاشت و گاهگاهي حضرت سيد سجاد عليه السلام را در مجلس خويش مي‌طلبيد و قتل امام حسين عليه السلام را بابن زياد نسبت مي‌داد و او را لعنت مي‌كرد بر اينكار و اظهار ندامت مي‌كرد و اين همه به جهت جلب قلوب عامه و حفظ ملك و سلطنت بود نه اينكه در واقع پشيمان و بدحال شده باشد. زيرا كه مورخين نقل كرده‌اند كه يزيد (لعين) مكرر بعد از قتل حضرت سيدالشهداء عليه آلاف التحيه و الثناء موافق بعضي مقاتل در هر چاشت و شام سر مقدس آن سرور را بر سر خوان خود مي‌طلبيد و گفته‌اند كه مكرر يزيد (ملعون) بر بساط شراب بنشست و مغنيان را احضار كرد و ابن زياد (لعين) را به جانب دست راست خود بنشانيد و روي به ساقي نمود و اين شعر را قرائت كرد:

ثُمَّ مِلّ فَاْسقِ مَثْلَها ابْنَ زيادٍ
وَ لِتسَريدِ مَغنَمي وَ جَهادي
وَ مُبيدَ الاعْداءِ وَ الحُسّادِ

اَسقِني شَرْبَه نُزَوّي مُشا شي
صاحِبَ السِرّ وَ الاَمانَهِ عِندي
قاتِلَ الخارِجِي اَعْني حُسَيناً

 

خطبه حضرت زینب سلام الله علیها در مجلس یزید

چون ابوبرزة‌ اسلمي كه حاضر مجلس بود و از پيش يكي از صحابه حضرت رسول (ص) بوده نگريست كه يزيد (خبيث) چون بر دهان مبارك حضرت حسين عليه السلام مي‌زند گفت اي يزيد (لعين) واي بر تو آيا دندان حسين را به چوب خيزران مي‌كوبي گواهي مي‌دهم كه من ديدم رسول خدا (صلي الله عليه و آله) دندانهاي او را و برادر او حسن (عليه السلام) را مي‌بوسيد و مي‌مكيد و مي‌فرمود شما دو سيد جوانان اهل بهشتيد، خدا بكشد كشنده شما را و لعنت كند قاتل شما را و ساخته كند از براي او جهنم را. يزيد (ملعون) از اين كلمات در غضب شد و فرمان داد تا او را بر زمين كشيدند و از مجلس بيرون بردند. اين وقت جناب زينب دختر اميرالمؤمنين عليهماالسلام برخاست و خطبه خواند كه خلاصة آن به فارسي چنين مي‌آيد:

حمد و ستايش مختص يزدان پاك است كه پروردگار عالميان است و درود و صلوات از براي خواجه لولاك رسول او محمد و آل او صلوات الله عليهم اجمعين است. هر آينه خداوند راست فرموده هنگامي كه فرمود:

ثُمَّ كانَ عاقِبَه الّذيَ اَساؤُ السُّوي اَنْ كَذَّبْوا بِاياتِ اللهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهزِؤُنَ.

حضرت زينب سلام الله عليها از اين آيه مباركه اشاره فرمود كه يزيد و اتباع او (لعنهم الله) كه سر از فرمان خداي برتافتند و آيات خدا را انكار كردند بازگشت ايشان به آتش دوزخ خواهد بود. بازگشت ايشان به آتش دوزخ خواهد بود. آنگاه روي با يزيد (پليد) آورد و فرمود:

هان اي يزيد (لعين) آيا گمان مي كني كه چون زمين و آسمان را بر ما تنگ كردي و ما را شهر تا شهر مانند اسيران كوچ دادي از منزلت و مكانت ما كاستي و بر حشمت و كرامت خود افزودي و قربت خود را در حضرت يزدان به زيادت كردي كه از اين جهت آغاز تكبر و تنمر نمودي و بر خويشتن بيني بيفزودي و يك باره شاد و فرحان شدي كه مملكت دنيا بر تو گرد آمد و سلطنت ما از بهر تو صافي گشت، نه چنين است اي يزيد (لعين) عنان بازكش و لختي به خود باش مگر فراموش كردي فرمايش خدا را كه فرموده: البته گمان نكنند آنانكه كفر ورزيدند كه مهلت دادن ما ايشان را بهتر است از براي ايشان همانا مهلت داديم ايشان را تا بر گناه خود بيفزايند و از براي ايشانست عذابي مهين. آيا از طريق عدالت است اي پسر طلقا كه زنان و كنيزان خود را در پس پرده‌داري و دختران رسول خدا (ص) را چون اسيران شهر به شهر بگرداني همانا پردة حشمت و حرمت ايشان را هتك كردي و ايشان را از پرده برآوردي و در منازل و مناهل به همراهي دشمنان كوچ دادي و مطمح نظر هر نزديك و دور و ضيع و شريف ساختي در حالتي كه از مردان و پرستاران ايشان كسي با ايشان نبود و چگونه اميد مي‌رود كه نگاهباني ما كند كسي كه جگر آزادگان را بخايد و از دهان بيفكند و گوشتش به خون شهيدان برويد و نمو كند، كنايه از آنكه از فرزند هند جگرخواره چه توقع بايد داشت و چه بهر توان يافت و چگونه درنگ خواهد كرد در دشمني ما اهلبيت كسي كه بغض و كينه ما را از بدر و احد در دل دارد و هميشه به نظر دشمني ما را نظر كرده پس بدون آنكه جرم و جريرتي بر خود داني و بي‌آنكه امري عظيم شماري شعري بدين شناعت مي‌خواني:

ثُمَّ قالوُا يا يَزيُد لاتَشَلْ

لاَ هَلّووُا وَ اسْتَهَلّوُا فَرِحاً

و با چوبي كه در دست داري بر دندانهاي ابوعبدالله عليه السلام سيد جوانان بهشت مي‌زني و چرا اين بيت را نخواني و حال آنكه دلهاي ما را مجروح و زخمناك كردي و اصل و بيخ ما را بريدي از اين جهت كه خون ذريه پيغمبر (ص) را ريختي و سلسلة آل عبدالمطلب را كه ستارگان روي زمينند گسيختي و مشايخ خود را ندا مي‌كني و گمان داري كه نداي تو را مي‌شنوند، و البته زود باشد كه به ايشان ملحق شوي و آرزو كني كه شل بودي و گنگ بودي و نمي‌گفتي آنچه را كه گفتي و نمي‌كردي آنچه را كه كردي، لكن آرزو سودي نكند آنگاه حق تعالي را خطاب نمود و عرض كرد بار الها بگير حق ما را و انتقام بكش از هر كه با ما ستم كرد و نازل گردان غضب خود را بر هر كه خون ما ريخت و حاميان ما را كشت.

پس فرمود: هان اي يزيد (پليد) قسم به خدا كه نشكافتي مگر پوست خود را و نبريدي مگر گوشت خود را، و زود باشد كه بر رسول خدا وارد شوي در حالتي كه متحمل باشي وزر ريختن خون ذريه او را و هتك حرمت عترت او را در هنگامي كه حق تعالي جمع مي‌كند پراكندگي ايشان را و مي‌گيرد حق ايشان و گمان مبر البته آنان را كه در راه خدا كشته شدند مردگانند بلكه ايشان زنده و در راه پروردگار خود روزي مي‌خورند و كافي است ترا خداوند از جهت داوري، و كافي است محمد صلي الله عليه و آله ترا براي مخاصمت و جبرئيل براي ياري او و معاونت و زود باشد كه بداند آن كسي كه تو را دستيار شد و بر گردن مسلمانان سوار كرد و خلافت باطل براي تو مستقر گردانيد و چه نكوهيده بدلي براي ظالمين هست و خواهيد دانست كه كدام يك از شما مكان او بدتر و ياور او ضعيفتر است و اگر دوراهي روزگار مرا بازداشت كه با تو مخاطبه و تكلم كنم همانا من قدر ترا كم مي‌دانم و سرزنش ترا عظيم و توبيخ ترا كثير مي‌شمارم چه اينها در تو اثر نمي‌كند و سودي نمي‌بخشد، لكن چشمها گريان و سينه‌ها بريان است چه امري عجيب و عظيم است نجيباني كه لشكر خداوندند به دست طلقاء كه لشكر شيطانند كشته گردند و خون ما از دستهاي ايشان بريزد و دهان ايشان از گوشت ما بدوشد و بنوشد و آن جسدهاي پاك و پاكيزه را گرگهاي بيابان به نوبت زيارت كنند و آن تنهاي مبارك را مادران بچه كفتارها بر خاك بمالند. اي يزيد (لعين) اگر امروز ما را غنيمت خود دانستي زود بادشد كه اين غنيمت موجب غرامت تو گردد در هنگامي كه نيابي مگر آنچه را كه پيش فرستادي و نيست خداوند بر بندگان ستم كننده و در حضرت او است شكايت ما و اعتماد ما اكنون هر كيد و مكري كه تواني بكن و هر سعي كه خواهي به عمل آور و در عداوت ما كوشش فرو مگذار و با اين همه به خدا سوگند كه ذكر ما را نتواني محو كرد و وحي ما را نتواني دور كرد، و با زنداني فرجام ما را و درك نخواهي كرد غايت و نهايت ما را و عار كردار خود را از خويش نتواني دور كرد و رأي تو كذب و عليل و ايام سلطنت تو قليل و جمع تو پراكنده و روز تو گذرنده است كه منادي حق ندا كند كه لعنت خدا بر ستمكاران است. سپاس و ستايش خداوندي را كه ختم كرد در ابتدا بر ما سعادت را و در انتها رحمت و شهادت را و از خدا سوال مي‌كنم كه ثواب شهداي ما را تكميل فرمايد و هر روز بر اجر ايشان بيفزايد و در ميان ما خليفه ايشان باشد و احسانش را بر ما دائم دارد كه اوست خداوند رحيم و پروردگار ودود، و كافي است در هر امري و نيكو وكيل است.

يزيد (پليد) را موافق نمي ‌افتاد كه جناب زينب (ع) را بدين سخنان درشت و كلمات شتم آميز مورد غضب و سخط دارد، خواست كه عذري بتراشد كه زنان نوائح بيهشانه سخن كنند، و اين قسم سخنان از جگر سوختگان پسنديده است لاجرم اين شعر را بگفت:

ما اَهْوَنَ الْمَوْتُ عَليَ الّوائِح

يا صَيْحَه تُحْمَدُ مِنْ صَوائح

آنگاه يزيد (ملعون) با حاضرين اهل شام مشورت كرد كه با اين جماعت چه عمل نمايم آن خبيثان كلام زشتي گفتند كه معني آن مناسب ذكر نيست و مرادشان آن بود كه تمام را با تيغ در گذران. نعمان بن بشير كه حاضر مجلس بود گفت اي يزيد ببين تا رسول خدا (ص) با ايشان چه صنعت داشت آن كن كه رسول خدا (ص) كرد.

و مسعودي نقل كرده: وقتي كه اهل مجلس يزيد (پليد) اين كلام را گفتند حضرت باقر عليه السلام شروع كرد به سخن، و در آن وقت دو سال و چند ماه از سن مباركش گذشته بود پس حمد و ثنا گفت خداي را پس رو كرد بيزيد (لعين) و فرمود اهل مجلس تو در مشورت تو رأي دادند به خلاف اهل مجلس فرعون در مشورت كردن فرعون با ايشان در امر موسي و هرون چه آنها گفتند ارجه و اخاه و اين جماعت رأي دادند بكشتن ما و براي اين سببي است. يزيد (پليد) پرسيد كه سببش چيست؟ فرمود اهل مجلس فرعون اولاد حلال بودند و اين جماعت اولاد حلال نيستند و نمي‌كشد انبياء و اولاد ايشان را مگر اولادهاي زنا، پس يزيد (لعين) از كلام باز ايستاد و خاموش گرديد.

اين هنگام به روايت سيد و مفيد از مردم شام مردي سرخ رو نظر كرد به جناب فاطمه دختر حضرت امام حسين عليه السلام پس رو كرد به يزيد (ولدالزنا) و گفت يا اميرالمؤمنين هب لي هذه الجاريه يعني اين دخترك را به من ببخش جناب فاطمه عليهاالسلام فرمود چون اين سخن بشنيدم بر خود بلرزيدم و گمان كردم كه اين مطلب از براي ايشان جايز است. پس به جامة عمه‌ام جناب زينب (ع) چسبيدم و گفتم عمه يتيم شدم اكنون بايد كنيز مردم شوم ! جناب زينب (ع) روي با شامي كرد و فرمود دروغ گفتي والله و ملامت كرده شدي، به خدا قسم اين كار براي تو و يزيد صورت نبندد و هيچيك اختيار چنين امري نداريد. يزيد (ملعون) در خشم شد و گفت سوگند با خداي دروغ گفتي اين امر براي من روا است و اگر خواهم بكنم مي‌كنم.

حضرت زينب سلام الله عليها فرمود نه چنين است به خدا سوگند حق تعالي اين امر را براي تو روا نداشته و نتواني كرد مگر آنكه از ملت ما بيرون شوي و ديني ديگر اختيار كني. يزيد (لعين) از اين سخن خشمش زيادتر شد و گفت در پيش روي من چنين سخن مي‌گوئي همانا پدر و برادر تو از دين بيرون شدند (نعوذبالله).

جناب زينب عليهاالسلام فرمود به دين خدا و دين پدر و برادر من، تو و پدر و جدت هدايت يافتند اگر مسلمان باشي. يزيد (پليد) گفت دروغ گفتي اي دشمن خدا.

حضرت زينب سلام الله عليها فرمود اي يزيد اكنون تو امير و پادشاهي و هر چه مي‌خواهي از روي ستم فحش و دشنام مي‌دهي و ما را مقهور مي‌داري. يزيد (پليد) گويا شرم كرد و ساكت شد، آن مرد شامي ديگرباره سخن خود را اعاده كرد، يزيد گفت دور شو خدا مرگت دهد، آن مرد شامي از يزيد پرسيد ايشان كيستند؟

يزيد (پليد) گفت: آيا فاطمه دختر حسين و آن زن دختر علي است، شامي گفت حسين پسر فاطمه و علي پسر ابوطالب؟ يزيد گفت بلي، آن مرد شامي گفت لعنت كند خداوند ترا اي يزيد (پليد) عترت پيغمبر خود را مي‌كشي و ذريه او را اسير مي‌كني به خدا سوگند كه من گمان نمي‌كردم ايشان را جز اسيران روم، يزيد (لعين) گفت به خدا سوگند ترا نيز بايشان مي‌رسانم و امر كرد كه او را گردن زدند ره.

شيخ مفيد (ره) فرمود پس يزيد (خبيث) امر كرد تا اهلبيت را با علي بن الحسين عليهم السلام در خانه عليحده كه متصل به خانه خودش بود جاي دادند و به قولي ايشان را در موضع خرابي حبس كردند كه نه دافع گرما بود و نه حافظ سرما چنانكه صورتهاي مباركشان پوست انداخت، و در اين مدتي كه در شام بودند نوحه و زاري بر حضرت امام حسين عليه السلام مي‌كردند.

و روايت شده كه در اين ايام در ارض بيت المقدس هر سنگي كه از زمين برمي‌داشتند از زيرش خون تازه مي‌جوشيد. و جمعي نقل كرده‌اند كه يزيد (لعين) امر كرد سر مطهر امام عليه السلام را بر در قصر شوم او نصب كردند و اهلبيت (ع) را امر كرد كه داخل خانه او شوند، چون مخدرات اهلبيت عصمت جلالت عليهم السلام داخل خانه آن لعين شدند زنان آل ابوسفيان زيورهاي خود را كندند و لباس ماتم پوشيدند و صدا به گريه و نوحه بلند كردند و سه روز ماتم داشتند و هند دختر عبدالله بن عامر كه در آن وقت زن يزيد بود و پيشتر در حباله حضرت امام حسين عليه السلام بود پرده را دريد و از خانه بيرون دويد و به مجلس آن لعين آمد در وقتي كه مجمع عام بود گفت اي يزيد سر مبارك فرزند فاطمه دختر رسول خدا صلي الله عليه و آله را بر در خانه من نصب كرده‌اي! يزيد (ملعون) برجست و جامه بر سر او افكند و او را برگردانيد و گفت اي هند نوحه و زاري كن بر فرزند رسول خدا و بزرگ قريش كه پسر زياد لعين در امر او تعجيل كرد و من به كشتن او راضي نبودم.

علامة‌ مجلسي (ره) در جلاء العيون پس از آنكه حكايت مرد سرخ روي شامي را نقل كرده فرموده پس يزيد (لعين) امر كرد كه اهلبيت رسالت عليهم السلام را به زندان بردند، حضرت امام زين العابدين عليه السلام را با خود به مسجد برد و خطيبي را طلبيد و بر منبر بالا كرد، آن خطيب (ملعون) ناسزاي بسيار به حضرت اميرالمؤمنين و امام حسين عليهماالسلام گفت و يزيد و معاويه عليهمااللعنه را مدح بسيار كرد، حضرت امام زين العابدين عليه السلام ندا كرد او را كه:

وَيْلَكَ اَيُّهَا الْخاطِبُ اشتريت مَرْضاه الْمَخْلوُقِ بِسَخطِ الخالِقِ فَتَبَّوء مَقْعَدُكَ مِنَ النّار.

يعني واي بر تو اي خطيب كه براي خوشنودي مخلوق خدا را به خشم آوردي جاي خود را در جهنم مهيا بدان.

پس حضرت علي بن الحسين عليه السلام فرمود كه اي يزيد مرا رخصت ده كه بر منبر بروم و كلمه چند بگويم كه موجب خوشنودي خداوند عالميان و اجر حاضران گردد، يزيد (لعين) قبول نكرد، اهل مجلس التماس كردند كه او را رخصت بده كه ما مي‌خواهيم سخن او را بشنويم، يزيد گفت اگر بر منبر برآيد مرا و آل ابوسفيان را رسوا مي كند، حاضران گفتند از اين كودك چه برمي‌آيد، يزيد (لعين) گفت او از اهل بيتي است كه در شيرخوارگي به علم و كمال آراسته‌اند. چون اهل شام بسيار مبالغه كردند يزيد (لعين) رخصت داد تا حضرت بر منبر بالا رفت و حمد و ثناي الهي ادا كرد و صلوات بر حضرت رسالت پناهي و اهلبيت او فرستاد و خطبه‌اي در نهايت فصاحت و بلاغت ادا كرد كه ديده‌هاي حاضران را گريان و دلهاي ايشان را بريان كرد.

قُلْتُ اِنّي اُحِبُّ في هذَا الْمَقامِ اَنْ اَتَمَثَّلَ بِهذهِ الاَبْياتِ الَّتي لايَسْتَحِقُّ اَنْ يُمْدَحَ بِها اِلاّ هذَا الاِمامُ عَلَيْه السَّلام.

ذاكَ الدُّجي وَ انْجابَ ذاك الْعَثيرُ
يُؤُمي اِلَيْكَ بِها وَ عَيْنٌ تَنْظُرُ
مِنْ اَنْعُمِ الله الَّتي لاتُكفرُوا
لِلّهِ لايُزْهي وَلايَتَكَبَّرُ
في وُسْعِه لَمَشي اِلَيْكَ الْمِنْبَرُ
تُنْبي عَنِ الْحَقّ الْمُبينٍ وَ تُخْبِرُ

حَتّي اَنَرْتَ بِضَوْءِ وَجْهِكَ فَانْجَلي
فَافْتَنَّ فيكَ النّاظِروُنَ فَاَصْبَعٌ
يَجدُونَ رُؤْيَتَكَ الَّتي فازُوابِها
فَمَشَيْتَ مَشْيَهَ خاضِع مُتَواضِع
فَلَوْ اَنَّ مُشْتاقاً تَكَلَّفَ فَوْقَ ما
اَبْدَيْتَ مِنْ فَصِلْ الْخِطابِ بِحِكْمَهٍ

پس فرمود كه
ايها الناس حق تعالي ما اهلبيت رسالت را شش خصلت عطا كرده است و به هفت فضيلت ما را بر ساير خلق زيادتي داده، عطا كرده است به ما علم و بردباري و جوانمردي و فصاحت و شجاعت و محبت در دلهاي مومنان. و فضيلت داده است ما را به آنكه از ما است نبي مختار محمد مصطفي صلي الله عليه و آله، و از ما است صديق اعظم علي مرتضي عليه السلام، و از ما است جعفر طيار كه با دو بال خويش در بهشت با ملائكه پرواز مي‌كند، و از ما است حمزه شير خدا و شير رسول خدا (ص)، و از ما است دو سبط اين امت حسن و حسين عليهماالسلام كه دو سيد جوانان اهل بهشتند. هر كه مرا شناسد شناسد و هر كه مرا نشناسد من خبر مي‌دهم او را به حسب و نسب خود.

ايها الناس: منم فرزند مكه و مني، منم فرزند زمزم و صفا و پيوسته مفاخر خويش و مدائح آباء و اجداد خود را ذكر كرد تا آنكه فرمود: منم فرزند فاطمه زهراء عليهاالسلام،‌ منم فرزند سيدة نساء، منم فرزند خديجه كبري، منم فرزند امام مقتول به تيغ اهل جفا، منم فرزند لب تشنه صحراي كربلا، منم فرزند غارت شده اهل جور و عنا، منم فرزند آنكه بر او نوحه كردند جنيان زمين و مرغان هوا، منم فرزند آنكه سرش را بر نيزه كردند و گردانيدند در شهرها، منم فرزند آنكه حرم او را اسير كردند اولاد زِنا، مائيم اهلبيت محنت و بلا، مائيم محل نزول ملائكه سماء و مهبط علوم حق تعالي.

پس چندان مدائح اجداد گرام و مفاخر آباء عظام خود را ياد كرد كه خروش از مردم برخاست و يزيد (ملعون) ترسيد كه مردم از او برگردند مؤذن را اشاره كرد كه اذان بگو، چون مؤذن الله اكبر گفت، حضرت فرمود از خدا چيزي بزرگتر نيست چون مؤذن گفت اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاًّ اللهُ حضرت فرمود كه شهادت مي‌دهند به اين كلمه پوست و گوشت و خون من، چون مؤذن گفت اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ صَلَّي الله عَلَيْهِ وَ الِهِ حضرت فرمود كه اي يزيد (لعنه الله) بگو اين محمد (ص) كه نامش را به رفعت مذكور مي‌‌سازي جد من است يا جد تو، اگر مي‌گوئي جد تست دروغ گفته باشي و كافر مي‌شوي، و اگر مي‌گوئي جد من است پس چرا عترت او را كشتي و فرزندان او را اسير كردي؟ آن ملعون جواب نگفت و به نماز ايستاد.

مؤلف گويد كه: آنچه از مقاتل و حكايات رفته يزيد (خبيث) با اهلبيت عليهم السلام ظاهر مي‌شود آن است كه يزيد از انگيزش فتنه بيمناك شد و از شماتت و شناعت اهلبيت خوي بگردانيد و في الجمله به طريق رفق و مدارا با اهلبيت رفتار مي‌كرد و حارسان و نگاهبانان را از مراقبت اهلبيت عليهم السلام برداشت و ايشان را در حركت و سكون به اختيار خودشان گذاشت و گاهگاهي حضرت سيد سجاد عليه السلام را در مجلس خويش مي‌طلبيد و قتل امام حسين عليه السلام را بابن زياد نسبت مي‌داد و او را لعنت مي‌كرد بر اينكار و اظهار ندامت مي‌كرد و اين همه به جهت جلب قلوب عامه و حفظ ملك و سلطنت بود نه اينكه در واقع پشيمان و بدحال شده باشد. زيرا كه مورخين نقل كرده‌اند كه يزيد (لعين) مكرر بعد از قتل حضرت سيدالشهداء عليه آلاف التحيه و الثناء موافق بعضي مقاتل در هر چاشت و شام سر مقدس آن سرور را بر سر خوان خود مي‌طلبيد و گفته‌اند كه مكرر يزيد (ملعون) بر بساط شراب بنشست و مغنيان را احضار كرد و ابن زياد (لعين) را به جانب دست راست خود بنشانيد و روي به ساقي نمود و اين شعر را قرائت كرد:

ثُمَّ مِلّ فَاْسقِ مَثْلَها ابْنَ زيادٍ
وَ لِتسَريدِ مَغنَمي وَ جَهادي
وَ مُبيدَ الاعْداءِ وَ الحُسّادِ

اَسقِني شَرْبَه نُزَوّي مُشا شي
صاحِبَ السِرّ وَ الاَمانَهِ عِندي
قاتِلَ الخارِجِي اَعْني حُسَيناً

برگرفته از کتاب منتهی الآمال 

 

لبک یا حسین

یت الله اراکی فرمود:

شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت .

پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟

با لبخند گفت خیر.

سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟

گفت: نه

با تعجب پرسیدم پس راز این مقام چیست؟

جواب داد: هدیه مولایم حسین است!

گفتم چطور؟

با اشک گفت:

آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم می‌رفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان! ۲ تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد.

آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و گفت:

به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم.

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

برگرفته از سایت تبیان http://www.tebyan.net/

منبع: کتاب آخرین گفتارها