مي خواهم به تصوير بكشم لحظه هاي عروج فريادهايي را كه انقلاب از لابه لاي تكبيرهايش نشات مي گرفت. مي خواهم بگويم از همان دستهاي كوچكي كه معصومانه بر در و ديوار مي نوشتند و چگونه نوشته ها يشان در نگاهها جان مي گرفتند ذهنها را تسخير مي كردند . از همان پيرزني كه نصف شب دعا مي خواند و بخاطر استجابتش هزار هزار امن يجيب ... را تلاوت مي كرد . مي خواهم به تصوير بكشم تپش قلبها يي را كه بخاطر ازادي  مي تپيدند و اهنگي تازه مي نواختند. مي خواهم از آن سال بگويم كه من و تو مفهومي نداشت و فداكاري بخاطر همديگر بود اگر حتي خاري بر پاي يكي فرو مي رفت اشك از چشم ديگري فرو مي چكيد همان سال كه انقلاب من به دنيا آمد.

 

انقلاب من چه زيبا بودي و با امدنت زيباترين زيباييها را آوردي. به ياد دارم كه از تك تك حروفت رنگين ترين شقا يقها  جوانه مي زدند به ياد دارم از هيبت تمام ريشه هاي ظلم و ستم مي خشكيدند و مي پوسيدند و به جاي آه و فغان مظلومان آيه هاي صداقت و فداكاري در كوچه ها يمان تلاوت مي شد هنوز هم انعكاس تلاوت همان آيه هاست كه به گوشمان مي رسد هنوز هم تصوير همان صداقتي است كه بر جاده هاي شهامت به تصوير كشيده شده هنوز هم نام تو ورد زبانها ست و همگي تكرار مي كنيم نام تو را و تلاوت مي كنيم اين جمله را : دوستت دارم انقلاب.